تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
فرو ريختن گچ سقف اتاق خوابگاهش ، درگذشت :
سيد عالىنسب ، تجار را خود معتمد * كاهل دل را ماه بود و بزم معنى را چراغ چون شبانگه خواست خُسبَد برفراز تختخواب * تا مگر از رنج گيتى ساعتى گيرد فراغ سنگى از سقفِ اجل بر شيشهء قلبش رسيد * هاتفى از جنّت او را خواند و بردش سوى باغ جستم از پير خرد ، تاريخ سال رحلتش * اشك باريد از دو چشمان ، گفت در دل ماند داغ
1338 ه . ق . 9 . ميرزا مسعود حكيم تبريزى ، پزشك حاذق آذربايجانى ، كه در سال 1347 ه . ق . دار فانى را وداع گفت :
آن سيد محترم كه شد سوى الاه * تبيان بسرود از پس آهى جانكاه عمرش چو حكيم بود شد سال وفات * مسعود حكيم شيخ الاسلامى آه « 1 »
10 . سال درگذشت وحيد دستگردى ، مبارزه مشروطه و مدير مجله ارمغان :
وحيد دستگردى ، آن اديبى كز راه دانش * فزون از اهل فضل و برتر از خلق زمان آمد سخندان و سخن‌پرور ، سخن‌سنج و سخن‌گستر * ز فضلش هرچه گويم پايه‌اش برتر از آن آمد ز آثارش يكى خود نامه‌هاى ارمغان بودى * كه ياران را درخشان ارمغانى بيكران آمد ز آثار بزرگان ارمغان‌ها داد در آخر * برفت او خود ولى افسردگى بر دوستان آمد چو خواندش سوى جنّت داعى حق لاجرم در وى * روانش با دلى خرّم سوى جنت روان آمد من از ديار معاصر ، سال فوتش چون طلب كردم * يكى افزود پس گفتا وحيد ارمغان آمد « 2 »
هامش
( 1 ) . مواد التاريخ ، 339 . ( 2 ) . مواد التاريخ ، 429 .