جناب « سراولين برينگ » ، هم به رسم « بازديد » و هم براى « همراهى » تشريف آوردند .
پس از صرف سيگارت « 1 » و قهوه و قدرى صحبتهاى مختلفه ، به ملاقات « حضرت خديو » رفتم .
داخل مدخل كه مىشوند ، روبرو پله مىخورد به يك دالان مانندى كه طرفين حجرات مفروش آراسته دارد . از آنجا پله مىخورد به تالار وسيع و پاكيزهاى كه طرفين اتاقهاى با زينت خوب دارد . تمام اتاقها را با قالىهاى پاكيزهء ايرانى فرش كرده بودند .
به محض ورود ، يكى از پيشخدمتها جلو رفته ، اطلاع داد . نزديك اتاق « خديو » كه رسيديم ، خودشان تا درب اتاق ، استقبال نمودند . « طفيل على بيك خان » و « ميرزا اسماعيل خان » كه همراه بودند ، به ايشان معرفى شدند .
بعد ، نشستيم و صحبتهاى مختلف نموديم . از « پلتيك » هيچ سخنى نراندند .
سنّا جوان به نظر آمدند . بسيار مهذّب و صورت منوّرى دارند . تمام آثار بزرگى در ايشان جمع است . لباس سادهء سياهى دربر داشتند .
زبان « انگليسى » كم مىدانند ، امّا زبان « فرانسه » خوب حرف مىزنند . ابتدا با من [ به ] زبان « انگليسى » حرف زدند ، بعد با « ميرزا اسماعيل خان » با زبان « فرانسه » خيلى تكلم كردند . گفتند : « فارسى خوب مىدانستم ، امّا چون مدّتى است رجوع نشده ، به كلّى فراموش كردهام ؛ ولى تمام الفاظ را مىفهمم و جواب هم مىدهم ، نه بهطورى كه چند سال قبل مىدانستم » .
بارى ، « سيگارت » و « قهوه » آوردند . زير فنجانهاى قهوهخورى طلا و منيله چين بود . مال خودشان دانههاى الماس داشت .
وسط اتاق ميز مدوّر مطلّا ، و اطراف ، همهء صندلىها مطلّا بود . چهلچراغ بزرگى از سقف آويزان بود و ديواركوبهاى پاكيزه به جرزها نصب بود .
بعد از صحبت بسيار برخاسته ، خداحافظى كردم . « حضرت خديو » از اتاق بيرون تشريف آورده ، تا وسط تالار مشايعت نموده ، مجددا وداع كرده ، بيرون آمدم .
جناب « سفير » همانجا ماندند .
من با همراهان [ به ] منزل آمده ، نهار خوردم . بعد از نهار ، قدرى كتاب خوانده و
هامش
وضع گرديد .
( 1 ) . سيگار يا سيگارت( Cigarette )به زبان فرانسوى .