غيره ، بسيار باسليقه و تميز است . پيشخدمتها « ايتاليايى » هستند ، همه « نظيف » و « مهذب » .
شب ، بعد از شام ، زياد ننشستم ، چه تكان گارى « سويس » زياد خستهام كرده بود .
زود خوابيدم . قبل از رفتن به بستر ، رقعه به جناب « سراولين برينگ » ، سفير كبير دولت بهيه « انگليس » ، كه 5 سال قبل به « حيدرآباد » آمده بود ، خبر ورود خود را نوشته ؛ اطلاع دادم كه فردا ساعت 5 / 10 [ صبح ] به ملاقات مىآيم ، جواب فرستادند : در ساعت مزبور ، منتظر خواهند بود .
روز چهارشنبه ، بيست و چهارم [ شعبان 1304 ه . ق . ]
حسب الوعد ، « 1 » ساعت 5 / 10 [ صبح ] به ديدن جناب معزى اليه « 2 » رفتم . بسيار آدم مهذب و قانوندانى هستند . « فرانسه » خوب حرف مىزنند . پس از احوالپرسى و قدرى صحبت ، پرسيدند : « ميل دارد با جناب « نوبرپاشاى « 3 » صدر اعظم » ملاقات كنيد ؟ » گفتم : « البته . آنجا كه عيان است ، « 4 » چه حاجت به بيان است . »
فورا به منشى خود گفتند با « تلفون » اطلاع بدهد . پس از 5 دقيقه جواب آمد كه :
حاضرند . لهذا رفتيم به « صدارتخانه » . « 5 »
همهجا [ از ] ميان خيابانهاى عريض و طويل و مستقيم و باصفا گذشتيم . « قاهره » بسيار شهر « آباد » و « خوبى » است . تمام كوچه و برزن ، « 6 » تميز و نظيفاند . اغلب چهارراهها ، باغچهء باصفا و حوضهاى فوارهدار دارد .
خلاصه ، جناب « وزير اعظم نوبرپاشا » خيلى اظهار محبت نمودند . معمّرند . « 7 » به نظر
هامش
( 1 ) . طبق نويد ، برحسب قرار و وعده .
( 2 ) . معزى ، بهمعناى منسوب است . معزى اليه يعنى منسوب اليه و به ضم ميم و تشديد زاء معجمه و بدون ياء تحتانى غلط است ، چرا كه معزى بر وزن مرضى صيغهء اسم مفعول از « عرى يعزى عزاء » در لغت نسبت داشتن به كسى يا چيزى است ، مشار اليه .
( 3 ) . پاشا( Pasha )، مأخوذ از كلمهء پادشاه آقا ، خواجه ، در ميان تركان عثمانى صاحب رتبهء پاشايى ، از مراتب كشورى و لشكرى بوده است و وزرا و حتى پادشاهان را نيز پاشا مىگفتند .
( 4 ) . در امثال فارسى آمده است : آنچه كه عيان است .
( 5 ) . وزارتخانه . در اينجا كاخ نخستوزيرى .
( 6 ) . كوى ، كوچه ، قسمتى از شهر ، در اوستا و پارسى باستان بهمعناى شهر بوده است و بعدها از وسعت مفهوم آن كاسته شده و به معنى محله گرفته شده است .
( 7 ) . مممّر ، مسن ، آنكه عمر زياد كرده باشد ، داراى عمر بسيار ، سخت سالخورده ، بسيار سال ، آنكه سن