ضمن يادم آمد كه قدرى « آينه » همراه هست [ و ] بهتر آن است سهمى براى جناب « نوبرپاشا » بفرستم . وقتى كه آوردند ، همه « لكزده » و « ضايع » شده بود . معدودى درست مانده [ بود ] . هرچند بسيار كم بود ، نخواستم نيّت خود را برگردانم .
لهذا همان چند عدد را فرستادم . ايشان محبت نموده ، دوستانه قبول كردند و فرموده بودند : فردا ، ساعت 3 [ عصر ] به بازديد تشريف خواهند آورد .
« ميرزا اسماعيل خان » ، به ملاقات جناب ايشان رفته [ بودند ] . از وضع تكريم و تعظيم جناب معظم له « 1 » به حدى تعريف مىكرد ، كه به قلم نمىتوان آورد . گفتم :
« البته از فرط « نبالت » « 2 » و « نجابت » خودشان است . آثار « بزرگمنشى » و « اصالت » ، همين است و بس . اين است كه بزرگان پيوسته « تواضع » را « شيمه » « 3 » خود قرار دادهاند . »
[ بيت ]
تواضع ز گردن فرازان « 4 » نكوست * گدا ، گر تواضع كند ، خوى اوست
خلاصه ، طرف عصر كه هوا خنك شد ، به دكاكين جلو مهمانخانه براى تماشا رفتم . تماما مملو است از امتعهء نفيسهء « فرنگى » و « هندى » و « چينى » و غيره . قدرى براى سوغات « 5 » خريده ، معاودت به منزل شد .
هواى شب ، بهتر از روز است ؛ ولى پشههاى بزرگ دارد ، كه باوجود پشهبند ، باز از چنگشان نمىشود رهايى يافت .
روز پنجشنبه ، بيست و پنجم شهر شعبان [ 1304 ه . ق . ]
امروز يك ساعت و نيم به ظهر مانده ، مقرّر شده بود به ملاقات حضرت مستطاب اشرف و الا « توفيق پاشا » ، « 6 » « خديو « 7 » مصر » بروم . دو ساعت به ظهر مانده ،
هامش
( 1 ) . بزرگ داشته شده . اين تركيب صحيح نمىنمايد ، زيرا « تعظيم » متعدى به نفس است و نياز به « له » و « اليه » و جز اينها ندارد . به شخص محترم گفته مىشود .
( 2 ) . ذكاوت ، آگاهى ، فضل ، شرف ، بزرگى ، نجابت ، استادى .
( 3 ) . عادت و طبيعت ، سرشت ، خوى ، خصلت ، جمع آن شيم است .
( 4 ) . كنايه از متكبر و سركش و در اصل به معنى سربلند ، منيع ، سرافراز و شريف است .
( 5 ) . در اصل : سوقات
( 6 ) . توفيق پاشا ( حكومت : 1882 - 1892 م . ) .
( 7 ) . خديو يا خديو ازXutev، ازXuataryaاخذ شده است . معرب آن خديوى به معنى مالك و امير و آقا و در تركى به معنى وزير آمده است . در مصر معادل پادشاه است و شاه و سلطان و خداوند . خديو مصر ، لقب فرمانروايان مصر از جانب سلاطين عثمانى است كه از سال 922 ه . ق . توسط سلطان سليم اول بر اين كشور