موعود بودند . چون نقاهت ديروز عصر باقى بود ، نتوانستم بروم . گذشته از اين ، 5 سال قبل كه به « فرنگستان » رفتم ، اين جاها را ديدهام . ميل نكردم باوجود كسالت باز بروم .
به « ميستر فرون » و « ميرزا اسماعيل خان » و « جهاندار على خان » و « لياقت على خان » گفتم با « كاپيتان كلارك » و زوجهاش همراهى نمايند . اتفاقا « كلارك صاحب » « 1 » هم مزاجش برهم خورده ، نرفت .
« هرامان » را هركسى مىداند چهقدر بناى « قديم » و « مستحكم » و « عجيبى » است ؛ امّا افسوس احجار مرمر و نفيسهء آنجا را كنده [ و ] بردهاند . « معبدى » پهلوى « اسفينكس » « 2 » است بسيار بزرگ . تختهسنگهاى عظيم را روى يكديگر سوار كرده ، و به نوعى درزبندى كردهاند كه عقل ، حيران است . در آن زمان ، [ كه ] آلات بخار و منجنيق ، « 3 » مثل اين زمان ترقّى نداشت ، معلوم نيست چه كردهاند .
دخمههايى « 4 » چند در همين جاها بود كه مردهها را در تابوتهاى سنگى گذاشته ، در آنجاها مىنهادند . همه را « فرنگيان » شكافته ، و به موزههاى ولايات خود فرستادهاند .
از قرارى كه مىگويند در سوابق ايّام ، آب « رود نيل » خيلى طغيان مىكرد در فصل بهار . و سلاطين معتبر محض اينكه مقابرشان را مبادا آب ببرد و با زمين يكسان شود ، به اين نوعها مىساختند كه از آب محفوظ باشد .
خدا مىداند خرج هر « هرم » چقدر شده و چند مدّت طول كشيده ، تا هريك به انجام رسيده [ است ] .
روز دوشنبه ، بيست و نهم [ شعبان 1304 ه . ق . ]
هامش
( 1 ) . خداوند چيزى ، مالك و خداوندگاره در ميان مردم هند به آقا و سرور و ارباب مىگفتند و در تداول مردم عصر قاجاريه به جاى « مسيو » ، « مستر » ، « هر » و « گاسپادين » به كار مىرفت .
( 2 ) . ابو الهول .( Sphinx )يا اسفنكس ، در يونانى اسفيگس( Sphigs )آمده است . در مصر اسفنكس را به شكل شيرى نقش مىكردند كه سر او به صورت سر دخترى بود . در خرابههاى سرزمين باستانى مصر اسفنكسهاى بسيارى مشاهده مىشود كه از يكپارچه سنگ ساخته شده و از همه بزرگتر را ابو الهول مىگويند .
( 3 ) . سنگانداز ، فلاخن ، معرب « من چه نيك » فارسى . وسيلهاى خاص براى قلعهگيرى .
( 4 ) . در اصل : دخمههاى