پيدا بود . چند ميل كه رفتيم ، رشته جبال طويلى در طرفين خليج نمودار شد . كشتى ، نيم ميلى جبال دست چپ مىرفت . امروز هم دريا مغشوش است ، ولى چون طرفين جبال است و عرض خليج چندان زياد نيست ، حركت كشتى از ديروز پريروز كمتر است .
هوا ، خيلى خنك است . تا ظهر 294 ميل راه رفتيم .
ساعت 6 [ عصر ] كشتى به « لنگرگاه سويس » رسيد . شكر بارى « 1 » را به جاى آوردم ، كه به حمد الله به سلامتى و تندرستى ، اين چند روزه سفر دريايى بىخطر گذشت . بعد ، با كاپيتان كشتى كه مردى درازحمايل بود و ريش مورچه « 2 » پى داشت و نامش « مول » بود ، خداحافظى « 3 » كرده ، به « قايق دودى » نشسته ، به طرف « سويس » آمديم . كاپيتان كشتى ، بسيار آدم قابل و مهذّبى بود . تمام لوازم كشتى ، از قبيل « حجرات » و « اغذيه » و « بستر » و غيره ، بسيار پاكيزه و منقّح « 4 » بود .
على اى حال ، شب ساعت 7 بود كه به خشكى رسيده ، رفتيم به « مهمانخانه سويس » ، كه مشرف به دريا است . هوايش خنك ، اما اتاقها بسيار تنگ و كوچك بود .
بعد از شام ، تفرّجكنان رفتم به طرف شهر . چند دكان ايتاليايى خوب دارد . وقت مراجعت ، جمعيتى به نظر آمد قريب [ به ] چهل پنجاه نفر [ كه ] فانوسهاى شيشه [ اى ] الوان از جلو مىكشيدند . بعد از فانوسكشها ، 3 نفر با البسهء رنگارنگ ، در يك امتداد آمدند .
معلوم شد وسطى « داماد » است و طرفين 2 « ساقدوش » ، كه به خانهء « عروس » مىرفتند براى آوردن وى . « ساز » و « طنبور » ى « 5 » در ميان نبود . شخصى ، گلابپاشى در دست گرفته ، جلو داماد مىرفت . گاهگاهى به صورت داماد گلاب مىافشاند و
هامش
( 1 ) . آفريدگار ، آفريننده ، خالق ، برخى آن را از « بارى » عربى به معنى خالق مأخوذ مىدانند و برخى از « بار » فارسى . در عبرى هم « بارا » به معنى خلق كرده و در زبان پهلوى بريهينيذن به مفهوم خلق كردن آورده شده است . به احتمال قوى اصل اين واژه از زبان عبرى اخذ شده است .
( 2 ) . ريش از بيخ زده . ريشى با موهاى كوتاه چون پاى مورچه . ريشى كه اندكى بر جاى مانده و مازاد آن زده شده باشد .
( 3 ) . در اصل : خداحافظ
( 4 ) . منقّح ، پاك كرده شده ، پاك و پاكيزه ساخته شده . منقح كردن ، به معنى اصلاح و تهذيب كردن و پيراستن است .
( 5 ) . طنبور يا طمبور ، يا طمبور .( Tambour )كه به فرانسوىPandoreگفته مىشود ، كمانچه .