« راجه ليمرى » و « راجه مورلى » نيز جزو مسافرين بود .
شب ، بسيار خفه و گرم ، و دريا قدرى متلاطم بود . علاوه بر اين ، باد مخالف هم مىورزيد . لهذا به سرعتى كه مىبايستى حركت نمايد ، ممكن نبود . اگر هوا خوب باشد و باد هم نوزد ، اين كشتى ساعتى 13 ميل « 1 » حركت مىكند .
على اى حال ، « 2 » ساعت 10 [ شب ] گفتم بستر در عرشهء كشتى انداختند . قريب 12 [ شب ] خوابيدم .
شنبه ، سيزدهم شهر شعبان المعظم [ 1304 ه . ش . ]
امروز ، مبارك روزى است . ان شاء الله به بركت اين عيد « 3 » سعيد ، در اين سفر سياحت مدن ، با سلامتى بدن توأم خواهد بود .
وقتى كه از خواب برخاستم ، ديدم باز دريا مثل ديروز در تلاطم است . هوا گرم بود . قدرى بالاى عرشه رفته ، راه رفتم و قدرى در سطحه « 4 » گردش كردم .
ساعت 9 [ صبح ] ، زنگ نهار [ را ] زدند . رفتم به نهار . پس از صرف غذا ، باز بالا رفته ، به خواندن كتاب و صحبت با همراهان ، روز را به سر بردم .
كشتى تا امروز ظهر ، 196 ميل مسافت طى كرد .
يكشنبه ، چهاردهم [ شعبان 1304 ه . ق . ]
بعد از حمّام و صرف چاى ، در عرصهء كشتى رفته ، نشستم . « ميرزا اسماعيل
هامش
كشتى از « بمبئى » به « اروپا » سفر كرده ، همسفر همين كاپيتان كلارك است و مىگويد : « و كلارك صاحب نامى از اهل لندن در جهاز بود كه چون فى الجمله زبان فارسى مىدانستند ، باهم آشنا شده بوديم و هرگاه مىخواستيم با اهل جهاز و كپتان حرفى و صحبتى بداريم ، كلارك صاحب مترجمى مىنمود و الحق جوان تربيتشدهء مهربانى بود و مىگفت مدت 16 سال در « پيشاور » ، « پنجاب » ، « لاهور » و « پندى » حكومت و رياست و مأموريت داشتم و مواجب من ماهى 1600 روپيه است و حالا براى اينكه مىخواهد در ولايت خود زن بگيرد ، به « لندن » و « فرنگستان » مىرود و بعد از 10 ماه باز مراجعت به « هندوستان » نموده ، بر سر مأموريت خود مىرود . » ( سفرنامه حاجى پيرزاده 1 / 142 ) . احتمال دارد كه وى همان كلارك باشد ، كه در سفر 4 ماه بعد با همسرش سفر كرده باشد . مربى مخصوص شاه حيدرآباد ، در دوران كودكى و نوجوانى او نيز كلارك نام داشته است .
( 1 ) . هر ميل دريايى 1847 متر و كسرى است .
( 2 ) . بههرحال ، به هر تقدير ، در هر صورت .
( 3 ) . اشارهاى به نام عيد نشده است . شايد عيدى در هند يا انگلستان بوده است ، چرا كه مرسوم است 15 شعبان را بهعنوان تولد امام دوازدهم مذهب شيعيان اماميه ( از فرق دين اسلام ) جشن بگيرند .
( 4 ) . جزو خارجى هر جسم ، پهنه ، سطوح بالاى كشتى كه هموار و پهن است ، رويه ، پهناور .