نشسته ، رفتيم .
در بين راه ، شب قدرى باران آمد . هوا سرد شد . ساعت 10 [ شب ] خوابيدم .
صبح ، قبل از طلوع آفتاب برخاسته ، فرايض معموله بهجا آورده شد . بعد ، پياده شده ، چاى صرف نموديم . باز به راه افتاديم .
جمعه ، دوازدهم [ شعبان 1304 ه . ق . ]
يك ساعت به ظهر مانده ، وارد « بمبئى » شدم . باوجودى كه از آمدن خود به كسى اطلاع نداده بودم ، باز جمعى از « پارسيان » « 1 » به استقبال آمده بودند . درشكههاى دو اسبه حاضر بود ، سوار شده ، به مهمانخانه واتسن رفتم . اين عمارت ، تمامش از آهن و گنجايش 180 نفر مسافر را دارد . بسيار مرتفع ، خوشمنظر و مشرف به بحر است .
خلاصه ، پس از شست [ و ] شوى بدن ، سر ميز نهار رفتم . هرچند اشتهايى نبود ، باز قدرى همراهى كردم . بعد از غذا ، به اتاق مخصوص خود رفته ، بعضى نوشتهجات لازمه را خوانده و جواب نوشتم .
4 ساعت از ظهر گذشته ، با همراهان و جمعى از مشايعين ، كنار دريا آمده ، سوار « قايق دودى » « 2 » شده ، رانديم به طرف « كشتى » ، كه در « لنگرگاه » ، لنگر انداخته بود .
« لياقت على خان » از « بمبئى » ، جزو همراهانى كه به « فرنگستان » مىآيند ، شد .
اين « كشتى » موسوم است به « پيشاور » « 3 » . طولش 395 و عرضش 42 [ پا ] « 4 » دارد .
ارتفاعش 36 پا است . وزنش 3900 تن و قوّت 600 اسب بخار دارد .
ساعت 8 [ شب ] ، مشغول شام خوردن بوديم ، كه « كشتى » حركت كرد . به جز من و همراهان من ، كه 16 نفر بودند ، « نواب ظفر جنگ بهادر » ، كه براى جشن سال « پنجاهم سلطنت عليا حضرت ملكهء معظمه » به « لندن » مىرفت و « كاپيتان و ميسس « 5 » كلارك » « 6 » و
هامش
( 1 ) . زرتشتيان ساكن هند .
( 2 ) . چون دود بهمعناى بخار است ، ظاهرا قايقهاى بخار را كه از كشتى كوچكتر بوده است ، قايق دودى مىگفتهاند ، يا شايد هم چون به رنگ و بوى درد آغشته شده بودند ، به اين نام شهرت يافتهاند .
( 3 ) . پيشاور( Peshavar )نام يكى از شهرهاى تاريخى شبهقاره هند است كه امروزه جزئى از كشور پاكستان است و در سال 1998 م . 005 ، 988 نفر جمعيت داشته است .
( 4 ) . گام ، قدم ، آنقدر از زمين كه ميان دو پا باشد گاه رفتن . واحد طول در انگلستان ، معادل 12 اينچ و 3048 / 0 متر .
( 5 ) . ( مسس هم نوشته مىشود ) بانو ، خانمMrs .( 6 ) . حاجى پيرزاده ، كه دوشنبه 8 ربيع الثانى 1304 ه . ق . ، يعنى 4 ماه و 4 روز پيش از عماد السلطنه ، با همين