برى از ماه نو از عنبر سارا زره بستى * گهى خورشيد تابان را نهان در مشكبال كردى
نه زلف است آنكه مىپندارى آن سحّار جادوئى است * چه ديدى ساحر جادو به خويشت مهربان كردى
نه زلف است آن به كنج عارضت مارى است افسونگر * چه ديدى مار را محرم به گنج شايگان كردى
نمىگردد چنان آرامگاه مجرم عاصى * چه ديدى مجرم عاصى به فردوسش مكان كردى
بهشت جاودان هرگز نگردد مسكن شيطان * چه ديدى مسكن شيطان بهشت جاودان كردى
نمودى كاروان كفر را منزلگهش مينو * چه ديدى خلد رضوان جاى اين اهريمنان كردى
اگر زلفت نشد شيطان چرا شد رهزن ايمان * چه ديدى رهزن ايمان به انسان حكمران كردى
كسى كو گشت مجرم دور گردد از حريم قرب * چه ديدستى حريم قرب جاى مجرمان كردى
خم اندر خم فكندى بر عذار آن زلف پرچم را * از آن خمخم قد عشاق چون چاچى كمان كردى
نمودى حلقهحلقه چون زره زلف شبه سارا * ز داود پيمبر يادگارى در جهان كردى
گره بگشادى از طرّهء بنا گه كردى افشانش * فغان و آه مشتاقان به هفتم آسمان كردى
[ 37 پ ]
چميدى جانب بستان شكستى سرو را قامت * گذشتى سوى لاله آستان گلستان كردى
« 1 »
هامش
( 1 ) . در اصل : گذشتى سوى لاله استان گلستان گلستان كردى .