جهانآرا خداوندى كه اندر درگه جاهش * ز جان چوبكزنى بس طغرل اولب ارسلان كردى
بلنداختر شهنشاهى كه مر دستور دانايش * گدايى را تواند مرزبان و اردوان كردى
جانآرا شهنشاهى كه مردانا وزير او * غلامى را توانستى امير گورگان كردى
سمى حجت نهم اتابك آن امير را * كه بر راى رزينش مرحبا كروبيان كردى
مرآيكنهان خداوندى كه از بيم پرند او * خراج و باج سويش قيصر خاقان روان كردى
سليمان حشمتى كه بهر مدحش قادر بيچون * جهاد و آب و گل را ناطق و مالك لسان كردى
تهمتن صولتى شيرواژنى كاندر صف پيكار * به گوش تهمتن بس راز از نوك سنان كردى
در آن روزى كه گشتى از دو صف آراسته لشگر * همى گوش فلك كر ز هاى و هوى پردلان كردى
نواى نال آن هراى توب و آن عو شيپور * سراسر بختيان چرخ بگسسته عنان كردى
مشبك پشت ماهى را نعال مركبان كردى * مجّد چهر شير چرخ رمح غازيان كردى
ز بهر داورى پوشيدى از آن تهمتن جوشن * پيكان داورى وردست بر گرز گران كردى
به سر مغفر نهادى گر بسان آذر و بر زين * و يا چون رستم يل جاى بر پشت حصان كردى
[ 38 ر ]