تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
سلاطين آل عثمان از قديم تا حالا جلوس مىكنند و وزراء و اعيان و علما و مأمورين مىآيند تجديد عهد كرده دست يا دامن سلطان را مىبوسند . آن اتاقى را كه اين كارها درش مىشود ، عمارت معاهده مىگويند . ) اين عمارت هم از جاهاى ديدنى است . كنارهء عمارت كه تقريبا ده ذرع با لب دريا فاصله دارد ، توپها گذارده‌اند . كه در موقع مخصوص شليك مىكنند . خود تالار معاهده فوق‌العاده ديدنى است . عرض و طولش بايد پنجاه قدم در صد باشد . دو سراسپر بزرگ هم در دو طرفش است كه درب ورود از آنجاست . ارتفاعش بايد بيست و پنج ذرع باشد . سقفش طاقى آجرى است . از تو منقش و مذهب كه چه عرض كنم . پنج طاق خورده است . يكى بزرگ وسط ، دوتا دو كله‌اش ، دوتا هم سراسپر جنبينش . شمردم پنجاه و دو ستون سنگى كه ده ذرع ارتفاع و دو بغل كلفتى يك پارچه سنگ دارد كه زير پايهء اتاقها و در اضلاع اتاق به كار رفته است . از تماشاى آنجا هم فارغ شده به منزل آمديم . ناهار صرف شد . عصر گاهى به حضور ، گاهى منزل حضرت صدراعظم ، گاهى اتاق خودم بودم . يكساعت به غروب آفتاب مانده حضرت صدر اعظم احضارم كرد . رفتم باهم رفتيم حضور اعليحضرت شاه ( چون ديروز در موزه اعليحضرت سلطان عثمانى قرآنى كه قاب خيلى گرانبهاى الماس نشانى داشت ، به اعليحضرت شاه يادگار داده بود ) . تسبيح مرواريد و قمه آنتيك دسته لعلى براى اعليحضرت سلطان مىدادند . به فقير امر شد بروم . آوانس خان نايب سفارت را نيز همراه بردم براى ترجمه . به عمارت شخصى اعليحضرت سلطان رسيديم . به وزير تشريفات از آنجا به حضور اعليحضرت سلطان كه براى شب لباس رسمى پوشيده بود ، تسبيح و قمه و پيغامات تقديم و تبليغ شد . آمدم منزل . به حضرت صدر اعظم و اعليحضرت شاه جواب گفتم و آمدم . خيلى به عجله لباس رسمى پوشيده در معيت همايونى به مهمانى اعليحضرت سلطان رفتيم . تفصيلات مهمانى به عينه شب اول ورود بود . جز آنكه در عمارت ديگر بود و آتش‌بازى هم نبود و سفراء هم در سفره حاضر بودند . بعد از شام به منزل آمديم . قدرى در اتاق حضرت صدراعظم . قدرى در اتاق جناب اميربهادر جنگ نشسته به منزل آمده لباس رسمى را كنده و خوابيدم .

حركت از اسلامبول -

روز پنجشنبه هشتم ( 8 ) : صبح مشغول بار بستن