تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
مهمانداران معرفى شدند . چهار ساعت و نيم به ظهر مانده با قطار كالسكهء مخصوص امپراطورى از گار مريم‌باد « 1 » رو به وينه حركت كرديم . چون همين امروز به شهر وينه مىرسيم در كالسكه‌ها منزل مخصوص براى هريك معين نبود ، هركس هرجا مىنشست نشسته . چهارتا چهارتا ، پنج‌تا پنج‌تا ، در اطاقها نشسته بوديم ناهار با لباس رسمى در كالسكه و حركت خورده شد . لباس همه را امروز خسته كرد . بعد از ناهار تقريبا يكساعت نواب موثق الدوله و فقير در يك اتاق خوابيديم . املاك نزديك وينه كمى شباهت به زمين‌هاى ايران دارد . گاهى خاك و زراعتهاى مشرقى ديده مىشود . كم‌كم وارد شهر شديم . شش ساعت و ربع كم از ظهر گذشته وارد گار ( فرانسوا ژوزف ) شديم . قدغن كرده بودند كه تماشاچى و مردم بيكار ابدا در كار نبود جز يك فوج سرباز و شاهزادگان خانوادهء امپراطورى هيچ‌كس در گار نبود . قطار كالسكه ايستاد . خود اعليحضرت فرانسوا ژوزف امپراطور ممالك اطريش و مجارستان كه هفتاد و هفت سال از عمرش مىگذرد و باريك‌اندام و قدبلند است و ريش‌سفيد مچه‌پى ميان تراشيده‌اى دارد تنها از شاهزادگان جدا ، نزديك آن‌جا كه كالسكهء اعليحضرت شاه مىايستد ايستاده بود . اعليحضرت شاه از كالسكه پياده شد با اعليحضرت امپراطور دست داده تعارفات معمول گفتگو شد و باهم به طول آن فوج كه ايستاده بود رفته در نقطهء اول مراجعت كردند . اول اعليحضرت امپراطور شاهزادگان و محترمين از وزراء خودش را معرفى كرد . بعد اعليحضرت شاه حضرت صدر اعظم و ساير همراهان را معرفى كرده به راه افتادند ، از درب گار بيرون اعليحضرتين به كالسكهء سلطنتى نشسته راهى شدند ، بعد شاهزادگان اطريش ، بعد ماها هر دو نفر در يك كالسكه نشستيم . نواب موثق الدوله و فقير در يك كالسكه بوديم . كالسكه‌هاى پادشاهى اينجا اگرچه خيلى مزين است ولى در بلژيك كالسكه‌هاى دولتى زينت ظاهريش بيشتر بود . مردم تماشاچى زياده از اندازه در كمال نظم و آرامى كه صدا از احدى بلند نميشد خيلى مؤدب زنها دستمال تكان مىدادند و مردها كلاه برمىداشتند و سلام مىدادند مثل روس و فرانسه هو نمىكشيدند و مثل هولند بچه‌ها دست نمىزدند و عقب كالسكه‌ها نمىدويدند . ادب اهالى اين شهر بىشباهت به تهران نيست .
هامش
( 1 ) - در متن چنين است ( مريم‌باد )