تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
بعد آمديم منزل چند فصل از يك كتابيكه حضرت صدر اعظم از كنت ترجمه‌اش خواسته بود را هم مثل پروگرام من نوشتم . نزديك غروب آفتاب تمام شد . آمدم پائين ، قدرى در جمعيت با جناب اميربهادر جنگ قدم زديم . بعد رفتم به حضور . بعد از ساعتى به شام حاضر شديم . بعد از شام با نواب موثق الدوله تقريبا يكساعت دور هتل و در باغچه و روبروى هتل صفا كرده راه رفتيم ايشان به منزل خودشان و فقير هم به منزل آمده چون خيلى از تحريرات امروز خسته بودم يك ساعت قبل از نصف شب خوابيدم . چقدر راحت است اين رختخوابها . ماريم‌باد - روز سه‌شنبه بيست و دويم ( 22 ) : از صبح تا قريب به ظهر مشغول باربندى بوديم بعد به ناهار حاضر شدم بعد از ناهار قدرى با نواب موثق الدوله در دكانها راه رفتيم ، چند پارچه پوست زنانه خريدم و هم چند قطعه اسباب سنگى كه از معدنهاى خود مريم‌باد مىسازند . يك تكه هم چوب متحيّر « 1 » ( ؟ ) شده خريدم خيلى خوب چيزى است . آمدم منزل مشغول نوشتن بعضى سياهه‌ها و چند ورق ترجمهء كتاب ديروزى شدم . نزديك غروب آفتاب آمدم پائين با نواب موثق الدوله و جناب مهندس الممالك جلوى درب هتل روى يك نيم‌كت نشستيم . كم‌كم باران مىباريد ، باغچهء چمنى جلوى هتل خيلى مصفا و باطراوت بود . اعليحضرت شاه كه به شكار رفته بودند و يك مرال هم زده بودند آمدند . رفتيم بحضور ، در ساعت هفت بعدازظهر در معيت ركاب همايون به تياتر رفتيم . چيزى كه تازگى داشت يك شخص بود كه با دهنش چند جور شيپور و طبل و موزيك ميزد ، خيلى مضحك ، و دو نفر بچه به سن پانزده سالگى يكى دختر و يكى پسر كه ژيمناستيك « 2 » بازى مىكردند و معلق مىزدند و كارها مىكردند كه در هيچ تياتر و تماشاگاه نظير آن را نديده بودم . همهء تماشاكنندگان هم همين را مىگفتند . دو نفر پسربچه هم آمدند به سن دوازده و ده سالگى . آنكه دوازده سال سن داشت ويالن مىزد و آنكه دهسال سن داشت با پيانو ضربش را مىگرفت و پدرشان با يك افتخار فوق‌العاده‌اى پاى پيانو ايستاده بود و كتاب نت پسرش را ورق مىزد . سبحان اللّه كه چقدر اين طفلك خوب ويالن مىزد . امروز در تمام جاهاى متمدنه دنيا ويالن اول ساز است و در هر دسته
هامش
( 1 ) - قطعا در اصل متحجر بوده . ( 2 ) - كذا