ساعت به غروب آفتاب مانده آمديم منزل . كنت را ديدم كه از ولايتش برگشته . از ديدارش خوشحال شدم . اعليحضرت شاه احضار كردند و يك عكس براى حضرت ملكهء ايران يادگار نوشته دادند كه بفرستم . شام هم با كنت و جناب امير بهادر جنگ در همان بالا خورده خوابيديم .
كنت ركسويل - چهارشنبه سيزدهم ( 13 ) : صبح اعليحضرت شاه رفتند به وتيل « 1 » ناهار هم آنجا بودند . با بعضى از آقايان در سفرهخانه ناهار خورديم . بعد از ناهار رفتم بالا . عصر با هاشم خان دوبهدو رفتيم بيرونها . تا آنجا كه براى بازى كبوتر شكار كردن ساختهاند . توى جنگل قدرى چهارزانو نشستيم . خستگى دوماههء پامان بيرون رفت . خيلى ياد تهران كرديم . براى غروب آفتاب آمديم منزل شام خورده در معيت همايون به تياتر رفتم . بعد از آن بالا رفته خوابيدم .
كنت ركسويل - روز پنجشنبه چهاردهم ( 14 ) : صبح برحسب امر همايون با كنت و آن زنى كه ايرانى مىخواند رفتيم در سالن يك تصنيف مشق كرديم . بعد از ناهار اعليحضرت شاه احضار كرد . آن زن مىخواند ، كنت پيانو مىزد و فقير ويالن . هركس شنيد تعريف كرد . ولى نمىدانم به كداميك تعريف مىكردند . جناب وزير دربار يكى دو شوخى خيلى خوب كرد . بعد از آن اعليحضرت شاه در درگاه اتاق ايستادند . تمام حاكم و صاحبمنصبان و قراولان كشيك و خدام را نشان و مدال نقره و انعام دادند . خيلى ساعت باشكوهى بود .
مسيو ( ركفريه ) قونسول فرانسه كه يكى از مهمانداران اعليحضرت شاه در خاك فرانسه خواهد بود ، آمده رفتم بالا كارت اسامى همراهان را كه نوشته بودم گرفته تا غروب صورت تشريفات و پذيرائى اعليحضرت شاه را در خاك فرانسه كه آورده بود ترجمه كرديم . ترجمهء آن از اين قرار است . . .
( صورت ترتيب تشريفات اعليحضرت قدرقدرت اقدس شاهنشاهى از سرحدّ فرانسه به پاريس )
شنبه بيست و هشتم ژوئيه : حركت از بال در ساعت شش صبح در ترن مخصوص جناب رئيس جمهورى . مسيو ركفريه قونسول فرانسه كه يكى از
هامش
( 1 ) - كذا ( گمان مىرود اقيل باشد كه در صفحههاى قبل آمده