تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

فرانسه

دو ساعت و نيم بعد از ظهر رسيديم به شهر ( دلْ ) كه اوّل خاك فرانسه است . اگرچه پياده نشديم و در گار كنار شهر قدرى ايستاديم ولى از قرارى كه مىگويند اسم بامسمّائى دارد . خيلى غريب است كه شخص در هر خاكى كه وارد مىشود اگر چشمش ببيند از تغيير لباس و حركات و راه رفتن مىداند و مىفهمد كه خاك دولت ديگر است . اللّه اكبر از آبادى اين راه . خانه‌ها تقريبا از هم به‌قدرى دور نيست كه پيدا نباشد . بلكه متصل است . شخص تعجّب مىكند كه چطور ممكن است مملكت اين‌طور آباد و پرجمعيت باشد . اگرچه جنگل و بارندگى و رودخانه‌ها هم خيلى كمك آبادى است . ولى بيشتر آباديها اثر نبودن ظلم و بودن امنيت و نكردن تعدى ، و كردن همراهى حكّام و كاركنان دولت است . يقين بدانيد اگر حكام گيلان و مازندران و استرآباد كه اين سه مملكت آب و هوايش تقريبا مثل اينجاهاست قرار بگذارند در سال زياده از ماليات ديوان و حق الحكومهء خودشان از رعيت چيزى نگيرند و ديوان هم مجالى بدهد كه اقلا مدت حكومتشان سه سال طول بكشد و همانسال اول آنها را معزول نكند ، در ده سال آنجاها هم آباد مىشود . ( معلوم است . خدا با خلق و مملكت ايران كه عداوتى ندارد . تمام ممالك را يكسان خلق كرده . ما مردم بىهمه‌چيز با هم عداوت داريم و طمع هم كه بىاندازه هست . آن‌وقت كار را تا اين اندازه كه