وسط مىگفت ، كسره را كه تا آن وقت زير مىخواندند ، صداى پايين مىخواند . همچنين خط عمودى و خط افقى ياد اطفال داد و كذا در مكتبخانهها كه در سر گذرها و بازارها پسران و دختران با هم مىنشستند ، چه ضرر داشت كه بايد در مدرسه بيايند . ديگر آن كه چوب و فلكه در مدرسه نيست اطفال خودسر بار مىآيند . شيخ سعدى صدها سال قبل گفته است :
استاد معلم كه شود كم آزار * خرسك بازند طفلان در بازار
فرياد مقدسين در مجالس بلند شد كه آخر الزمان نزديك شده است ، كه جماعتى بابى و لامذهب مىخواهند الف و باء ما را تغيير دهند ، قرآن را از دست اطفال بگيرند و كتاب به آنها ياد بدهند .
ديگر آن كه اطفال را زبان خارجه تعليم داده است كه به آنها گفته است شمار لفظى و شمار حطى و اين صورت را ياد اطفال داد ( 1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 ) مجملا رساله هم از بعضى علما ، در رد مدارس و تكفير اولياى مدارس تأليف شد .
ليكن پس از دخول آقاى طباطبايى و تأسيس مدرسهء اسلام ، مردم كمكم دانستند كه اين مدارس عبارت از همان مكاتب است و اين ارقام حساب است ، نه زبان خارجه و تغييرى هم در الفبا داده نشد همان الف و باء قديم است ، منتها قدرى مشكلتر از آن .
حاج ميرزا حسن آقا هم دانست كه اين مردم قابل نيستند ، خرده خرده از حرارت افتاد و براى ترويج مقصود خود روزنامهاى ايجاد كرد موسوم به روزنامهء مكتب . خواست كه با اين روزنامه مردم را بيدار كند و به ترويج معارف بكوشد ، ليكن وزير علوم و وزير انطباعات از روزنامهء او و ساير جرايد جلوگيرى كردند . در اين اثنا متهم بود در نزد عين الدوله كه اين شخص را اگر به حال خود گذارد ، علاوه بر اينكه الف و باء را تغيير خواهد داد ، روزنامهنويس هم شده است .
گناه روزنامهنويسى كمتر از گناه مدرسه تأسيس كردن نيست و گاهگاهى هم به كتابخانهء ملى مىرود كه اين هم گناهى است كه عفو ندارد . بعضى اوقات هم در خانه و مدرسه بعضى را دور خود جمع مىكند . . . » « 1 »
مخبر همايون ابو الحسن بزرگ اميد مىنويسد :
« مظفر الدين شاه بر خلاف پدرش با نشر معارف مخالف نبود يا بهتر بگوييم در زمان سلطنت مظفر الدين شاه ، هر كس هر چه مىخواست مىكرد . ولى كسى كارى كه مفيد باشد نكرد ، جز
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، بخش اول ، ج 2 ، ص 431 .