« . . . اتابك پس از بازگشت از انزواى قم پيوسته درپى فرصت بود كه دوستى و زحمات معير را به نحوى جبران كند ، ولى چون مىديد كه او هيچگونه تقاضايى ندارد . . . در تصميم خود فرو مانده بود ، تا آنكه در اواخر كار روزى به ديدن پدرم آمد و مدتى در خلوت با او مذاكره كرد . پس از چند روز كه من به پارك رفتم اتابك مرا پيش خواند . [ دوستعلى خان ابتدا داماد اتابك بود ] و از كيف مخصوصش كه در دست پيشخدمتى بود دفترى بيرون آورده به من داد و گفت نمىدانم چه شده كه اين مرتبه خان معير پيشنهاد مرا پذيرفت ، اين امتيازنامهء تلفن است كه به نام معير الممالك صادر شده و به صحهء شاه و مهر من و وزارت امور خارجه هم رسيده ، هر چند اكنون تعداد سيمهاى داير زياد نيست ولى در آينده گنجى شايان خواهد شد ، و توقع من از خان اين است كه آن را به رايگان از دست ندهد . . . » « 1 »
ولى دوست محمد خان خود نتوانست براى تأسيس تلفن اقدامى بكند و در اواخر عمر هم بيمار و ناچار شد . . . براى علاج . . . به اروپا برود . چون وقت تنگ بود و وجه لازم موجود نبود . . .
امتياز تلفن را به محاسب الممالك و جهانيان زردشتى كه از دير زمان به خريد آن اصرار مىورزيدند به مبلغ پنجاه هزار تومان فروخت و در پاريس و لندن به مصرف معالجهء خود رسانيد . . . »
پژمان بختيارى دراينباره مىنويسد :
[ معيرالممالك ] ظاهرا پيش از آنكه امتياز را به دست آرد ، با صاحب امتياز واگنخانه قرارى بسته بود كه آن را بديشان واگذار نمايد به همين جهت امتياز تلفن تهران را در مقابل بيست هزار تومان به بلژيكيان واگذاشت ، ولى محمد اسماعيل مغازه و عباسقلى آقا با شركت عطايى و محمود محاسب الممالك و ارباب بهرام جهانيان آن را باز خريدند و در سال 1331 ( ه . ق ) برابر با 1292 ( ه ش ) شركتى ده سهمى به وجود آوردند تا تمام سهام متعلق به خودشان باشد . آنگاه شروع به كار كرده نخست چند رشته سيمهاى واگنخانه را كه بدون داشتن اجازه و امتياز انشاء شده بود خريدارى كردند . . . چنين مىنمايد كه مؤسسهء واگنخانه مركز تلفنى داير كرده و آن را به مؤسسهء تلفن فروخته است . زيرا كه اداره قديم تلفنخانه درست در كنار واگنخانه جاى داشت . « 2 »
هامش
( 1 ) - تاريخ مؤسسات تمدنى جديد در ايران . ج 3 ، ص 4 .
( 2 ) - تاريخ پست و تلگراف و تلفن . ص 469 .