بودند . آنچه موزيكانچى و نقارهچى در شهر بود جلو عروس افتاد و عروس را در كالسكهاى كه هشت اسب آن را مىكشيد نشانده و چندين ده كالسكه دنبال اين موكب بود و گاو و گوسفند زيادى جلو عروس قربانى كردند و مدت يكهفته تمام طبقات به اين عروسى دعوت داشتند . « 1 »
عبد الله مستوفى در اين باره مىنويسد :
هر روز مشير الدوله صبح به مجلس جوانها كه رفقاى داماد بودند مىآمد و چندين كيسه قرانهاى نوى هم همراه خود مىآورد و بين مهمانها تقسيم مىكرد تا براى قمار تفريحى كه احيانا در اين مجالس اتفاق مىافتد مايه دست داشته باشند . . .
در اين شب يكى از داشهاى محله سنگلج ( محله معير الممالك ) بر حسب تصادف به سر چشمه محله مشير الدوله آمده بود ، يكى از داشهاى سرچشمه به او رسيده گفته بود « داش ! اين بچهء محل ما خوب داره پاشو تو كفش بچه محل خدابيامرز شما مىكند » داش سنگلج جواب مىگويد : « كيو مىگى ؟ » ( كه را مىگويى ؟ ) و با اشاره به سمت خانه مشير الدوله « اين كچل پنطى سگ كى باشه ! هفت كسش ميچاد . بچهمحله ما خدابيامرز فيلو به جاكشى واداشت » مىدانيم كه در اصطلاح داشى فيل قوه فوقالعادهايست كه . . . هيچ قدرتى حريف آن نيست و با اين منطق قوى داش سرچشمهاى ناگزير غلاف رفت . « 2 »
اين عروس يعنى قمر الدوله در سن بيست و چهارسالگى درگذشت . اما داماد يعنى معتمدالملك مرد باذوقى بود . نقاشى ، موسيقى و يكى دو زبان خارجى را به خوبى مىدانست به موسيقى علاقه وافرى داشت . نخست تار مىزد و سپس پيانو را در نزد غلامرضا خان سالار معز مينباشيان تعليم گرفت . معتمد الملك در تهران درگذشت و از آثار خيريه او بناى مسجدى است بنام مسجد يحيائيان در خيابان ژاله ( سابق ) و همچنين خانه و باغ بزرگ خود واقع در خيابان ژاله روبروى مسجد جديد البنايش را نيز وقف بيمارستان نمود كه امروزه بنام بيمارستان شفا يحيائيان معروف مىباشد . « 3 »
ناگفته نماند كه در دوره قاجاريه چند عروسى ديگر هم سرگرفت كه بسيار پرخرج مفصل و با تجمل بود از آن جمله :
1 - عروسى تاج الدوله اصفهانى با فتحعليشاه در سال 1224 قمرى 2 - عروسى شيرين جان
هامش
( 1 ) - شرح حال رجال ايران . ج 1 ص 432 و شرح زندگانى من ج 1 ص 314
( 2 ) - شرح زندگانى من . ج 1 ، ص 314 - 315
( 3 ) - شرح حال رجال ايران . ج 1 ، ص 432