تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
چنين روز زيبا و اينقدر ديدنيهاى خيره‌كننده در تهران ديده باشند . شاه و معير الممالك در شادى فرزندانشان سهيم بودند . تمامى شهر در اين حادثهء سرورانگيز شركت داشتند . اما دوستعلى خان مدت زيادى نتوانست در كنار اين زوج خوشبخت زنده بماند . غده‌اى كه در دهانش پيدا شده بود او را زير عمل جراحى برد و در نتيجهء همان عمل كمى بعد از عروسى پرسروصدا درگذشت . بعد از مرگ وى سهم هنگفتى از ثروت بيكرانش مطابق يك رسم جارى كه شاه وارث دارايى كليه كاركنان بلند پايه‌اى است كه حين اشتغال به كار مىميرند به ناصر الدين شاه رسيد . با وجود اين آن قسمت از ارثيه‌اى كه سهم « آقا امير » شد باز هم كافى بود كه او را درزمره يكى از ثروتمندترين شخصيتهاى ايران درآورد . ناصر الدين شاه سمتى را كه برعهده پدر دامادش گذاشته بود بعد از درگذشت معير الممالك به داماد سپرد در سال 1878 ( 1295 قمرى 1256 خورشيدى ) او پيشخدمت مخصوص شاه كه بزرگترين مقام دربار است و همچنين محافظ خزانه سلطنتى بود . » « 1 » پدر همين داماد پس از واگذاشتن سمت و لقب معير الممالكى در سال 1286 قمرى به پسر خود دوست محمد خان در سال 1288 قمرى ملقب به نظام‌الدوله شد . نظام الدوله اول كسى است از ايرانيان كه يك قسمت از نقدينه خود را در بانك انگلستان به امانت گذاشت و بعد پسرش دوست محمد خان معيرالممالك اين پول را بانضمام ساير دارايى انبوه نظام الدوله كه به ارث به او رسيده بود ، قسمتى در ايران و قسمت ديگر آن را در مدت اقامت خود در اروپا به مصرف تفريحات و تفننات و عياشى خود رساند و تقريبا به كلى تمام كرد . « 2 » يكى ديگر از عروسيها كه از نظر تشريفات و پرخرجى درخور مقايسه با عروسى عصمت الدوله با دوست محمد خان معير الممالك نبود ، ولى آن هم در زمان خود بسيار مجلل و پرخاطره بود عروسى قمر الدوله دختر وليعهد ( مظفر الدين شاه ) با حسين خان معتمدالملك يحيائيان مىباشد . حسينعلى خان معتمد الملك يحيائيان پسر يحيى خان مشير الدوله و ملك‌زاده عزة الدوله خواهر تنى ناصر الدين شاه بوده است . حسين خان در سال 1288 قمرى كه متولد شد چون حاج ميرزا حسين خان سپهسالار عموى اين طفل اولادى نداشت نام خود را در زمان حيات خود به
هامش
( 1 ) - آدمها و آيينها در ايران . ص 223 - 226 با اندك اختصار ( 2 ) - شرح حال رجال ايران . ج 1 ص 498
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 469 | حسين شهيدى مازندرانى