اسرار مگو گهگاه از آنجا به بيرون نيز درز مىكند . مثلا اين را همه مىدانستند كه « عصمت الدوله » لقب بامسمايى از پدرش گرفته و سيرت وى از صورتش زيباتر است ( زير اشعه تند آفتاب ايران ، عمر جوانى و زيبايى بسيار زودگذر ، است اگرچه اين شاهزاده خانم از لحاظ سن هنوز در آستانه جوانى است ولى قيافهء يك عاقله زن را پيدا كرده است ) او از آغاز جوانى شخصيت و شايستگى خاصى از خود نشان داده كه در ساير شاهزادگان ايرانى چنين صفاتى كمياب است . ضمنا از ذوق و استعداد سرشارى براى ياد گرفتن برخوردار بود و تمامى نويسندگان و شاعران كشورش را به خوبى مىشناخت .
موقعى كه موضوع اين ازدواج قطعى شد برنامه و تشريفات جشن عروسى كه در ايران بسيار مورد توجه است ، مطرح گرديد . معير الممالك به نامزد فرزندش عالىترين هديهها را فرستاد .
فرستادن تحفه و هدايا آغاز جشنهاى عروسى بود كه معمولا مدت ده روز ادامه پيدا مىكرد .
همه مردم تهران در اين جشنهاى پرشكوه شركت نمودند و نه تنها اشراف و ثروتمندان تهران براى حضور در آنها دعوت شده بودند ، بلكه آدمهاى ندار و حتى سربازان ساخلوى تهران نيز در اين ضيافتهاى عمومى كه در محلات مختلف برپا شده بود به ترتيبى شركت داشتند .
جهازيه بدون كم و كاست و بسيار مجللى در پشت شترها و قاطرها به خانهاى كه براى عروسى ترتيب داده شده بود . حمل گرديد . نقل و انتقال اين اسباب و اثاث ده روز طول كشيد .
روز دهم روى سينيهاى بزرگ نقرهاى جواهرات عروس را به همراه پنج ميليون سكه طلاى ضرب شده كه مهريه وى را تشكيل مىدادند به خانه جديد مىبردند .
بالاخره شب بعد از غروب آفتاب فيل سفيدى كه هودج زيبايى برپشت آن گذاشته بودند ، براى بردن عروس به اتاق حجله در مقابل در قصر توقف كرد . ناصر الدين شاه كه مىترسيد فيل چموشى كند ، از دوستعلى خان خواست وى نيز كناردست فيلبان بنشيند .
تعداد كثيرى بهعنوان همراهان عروس به راه افتادند . تمامى بزرگان پايتخت علاقه داشتند كه دختر شاه را تا خانه بخت بدرقه كنند .
مسافت بين قصر تا خانه داماد همه جا چراغانى شده بود ، سربازان ساخلوى شهر همه مسلح بودند . هرسربازى در لوله تفنگ خود شمع روشن حمل مىكرد . ديوارهاى شهر با پارچههاى گرانقيمت شالهاى كشميرى تزئين شده بود و از قصر تا خانهء داماد زير پاى عروس قاليهاى گرانبها گسترده بودند . چراغانى بازار افسانهاى بود . دوستعلى خان پيشاپيش هزاران شمع به آنجا فرستاده بود تا سرتاسر بازار را غرق در نور كنند هرگز مردم به ياد ندارند كه اين
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 468
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٤٦٨