تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
درخت چنار ريخته شده بود . چنار به اندازهء سه نفر كه دست به‌هم مىدادند قطر داشت ولى حيف كه مواظبت از آن نشده بود . در اين جا چند نفر از روساى قديمى دربار منجمله صديق همايون ( محمد ابراهيم توفيقى ) كه سرپرست معماران بود حضور داشت ، اعليحضرت همايونى سؤال فرمودند كه تاريخچه اين درخت را كسى مىداند ؟ صديق همايون عرض كرد : « رسم ناصر الدين شاه اين بود كه اول شب به اندرون بيايد و قدم‌زنان ازجمله اتاقهاى خانمها و اهل حرم عبور كند در آن موقع خانمها جلو در اتاقها ايستاده و تعظيم مىكردند شاه با بعضى از آنها صحبت مىكرد و گاهى هم داخل اتاق مىشد . شاه شبى به رسم معمول وارد يكى از اين اتاقها شد داخل اتاق به هم ريخته بود . خانم آن اتاق از خدمتكارش شكايت داشت كه منظم نيست شاه به شوخى مىگويد فردا مىدهم سرش را ببرند و بعد از آن از اتاق دور مىشود و به محل ديگر مىرود و بالاخره پس از مدتى شوخى با اهل حرم به اتاق خواب خود كه وسط كاخ قرار داشت وارد مىشود استراحت مىكند . فرداى آن شب نامه‌اى از حاج ملا على كنى براى شاه مىرسد كه بلافاصله به عرض مىرسانند . مضمون نامه حاجى شفاعت از خدمتكارى بود كه شاه به شوخى گفته بود مىدهد سرش را ببرند . حاجى در اين نامه به شاه نوشته بود در هيچ مذهبى سر زن را نمىزنند ، اعليحضرت چگونه در مذهب اسلام نسبت به زن مسلمه چنين تنبيهى را روا مىدارند ؟ بعد از قرائت نامه شاه ناراحت مىشود و مىفرستد به همان اتاق ديشبى و در جستجوى آن خدمتكار . خانم جواب مىدهد ديشب بعد از رفتن اعليحضرت نمىدانم كجا رفته و تاكنون هرچه جستجو كرده‌ام معلوم نشده است . بعد از تحقيق معلوم مىشود خدمتكار از گفته شاه ترسيده و شبانه فرار كرده و با اين كه نگهبانان بدون اسم شب نمىگذاشتند كسى خارج و داخل شود از اندرون شاه گريخته و به اندرون حاجى ملا على كنى رفته و بست نشسته است . در هر حال شاه دستور مىدهد كه جواب حاجى را بدهند كه اين حرف را به شوخى زده‌ام و بىجهت خدمتكار فرار كرده است . ولى بعدا شاه به فكر مىافتد كه تدبيرى بايد انديشيد تا ديگر چنين اتفاقى نيفتد . در اين زمينه با خانم انيس الدوله تبادل نظر مىكند و سرانجام با هم قرار و مدارى مىگذارند و مطابق همين قرار چند شب بعد خواب مىبيند كه در زير اين درخت چنار امامزاده‌اى مدفون است . شاه بعد از اين خواب نيمه شب هراسان و بدون لباس سر و پا برهنه دوان‌دوان با سر و صدا و جنجال به پاى اين درخت مىافتد و شاخه و برگهاى آن را مىبوسد و درخت را در بغل
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 456 | حسين شهيدى مازندرانى