تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
آقا ابراهيم مرد پخته عاقلى بود و مىدانست در چقدر بار زدن سالى چقدر منفعت عايد حاجى محمد حسن مىشود . از ترس او حاج محمد حسن زياده از آنچه تعارف داده بود نمىتوانست قلاب‌كارى كند و پول سياه را از ميزانى كه بايد نمىتوانست بيشتر سكه نمايد بعد از فوت او كليه امورات به دست پسرش على اصغرخان افتاد و او جوانى خودپسند و خودراى و عياش و دائم الخمر بود حاج محمد حسن ميدان را خالى ديد و سه چهار مساوى آنچه به پدرش مىداد به او داد و اطرافش را هم پخت با دلى قوى اولا بار طلا و نقره را زياد كرد ثانيا پول سياه را به درجه‌اى سكه نمود كه از حدوحصر گذشت . قران كه هر عددى مىبايست بيست عدد پول سياه باشد عددى چهل عدد پول سياه شد و كسى برنمىداشت . و آنچه تجار با علم و اطلاع به دقت حساب كردند پول سياه را حاج محمد حسن هر من تبريز مبلغ هفت قران تمام مىكرد و به مبلغ سىوپنج قران مىفروخت و منفعت اين چندساله كه مرخص در تقلب شده حساب كردند در نزد رعيت بيچاره پولى نماند . زيرا كه ماليات را از رعيت [ پول ] سفيد گرفته و هر چه به رعيت دادند [ پول ] سياه دادند . قران در ممالك خارجه نه شاهى شد . تجار مفلس شدند . زيرا كه عمل دادوستد به كلى مسدود شد هرقدر هم عرض كردند به جايى نرسيد اعليحضرت شاهى هم مست باده پانزده هزار تومانى بودند . على اصغرخان و اطرافشان سالى زياده از دويست هزار تومان مىگرفتند و علىالاتصال شاه را اغفال مىكردند و امر به همين منوال بود و هر چندى به جهت اسكات مردم حكم مىشد مجلس در خصوص قرار پول منعقد شود . مجلس‌ها منعقد گرديد اولا اجزاى مجلس نمىفهميدند علاج چيست تا بگويند . اگر هم بعضى مىدانستند به جهت ملاحظهء امين السلطان نمىگفتند . شاه هم باطنا ميل نداشت اين عمل برهم بخورد لهذا انعقاد مجالس بىنتيجه مىماند . « 1 » اين تقلبات در مسكوكات رايج بود تا آنكه جلسه‌اى براى رسيدگى به آن در تكيهء دولت برپا مىشود كه پيش از اين هنگامى كه سخن از تكيهء دولت بود از آنان ياد كرده‌ايم در شمال ضرابخانه دو باغ بود كه حاجى حسين آقا امين دار الضرب احداث كرده بود . در اين دو باغ سه عمارت بنا شده بود . اراضى باغ از آب قنات صاحب الزمان احداثى امين دار الضرب مشروب مىشد . باغ پايين شامل سردر مفصل كاشىكارى و كارخانه ابريشم‌كشى در اين باغ بود در شمال اين باغ ، باغ ديگرى بنام باغ بالا بود قنات صاحب الزمانى در بالاى اين باغ آفتابى مىشد . در سالهاى
هامش
( 1 ) - شرح حال عباس ميرزا ملك‌آرا ، ص 190 - 191