بندگان اقدس همايون بعد از ملاحظهء كارخانهء كارگران ، به منزلى كه مخصوص راحت ايشان آماده شده بود نزولى اجلال فرموده و صرف ناهار كرده بعد از چاى به شهر دار الخلافه رجعت فرمودند .
. . . عيب بزرگ قند اين كارخانه اين است كه از دولت روسيه به تهران و ساير بلاد ايران محض تجارت ، قند به ايران مىآورند و گمرك مىدهند و سى منزل و بيست منزل در خاك ايران كه راهآهن نيست كرايه به مكاريان مىدهند كه قندها را بار شتر و قاطر كرده به ولايات حمل كنند . با اين تحمل ضررها و خسارتها و زحمتها ، قند فرنگ هرمنى در ميان تجار به پنج هزار فروش مىرسد . ولى حماقت كمپانى و مدير بلژيكى كارخانهء قندسازى ايران اين است كه در دو فرسخى تهران كارخانه ساختند و قندش را كه به تهران مىآورند ، نه مثل قند روسيه وجه گمرك دارد و نه سى منزل و بيست منزل به مكارى كرايه مىدهد . هيچگونه ضرر ندارد با اين حالت او هم قند خود را مثل قند روسيه به قيمت يكمن پنجهزار بهفروش مىرساند . مردم چون قيمت هردو قند را يكسان ديدند در حالتى كه قند خارج را بهتر مشاهده مىكنند البته قند خارجه را خريده كارخانهء قندسازى در ايران ضرر مىكند . پس بايد مدير قندسازى ايران هرمنى از قند خود را يك هزار دينار از قند خارجه كه به ايران مىآيد و متحمل ضرر مىشود ، ارزانتر بفروشد تا همه به خريد قند او راغب شده ديگر مال التجارهء روسيه به ايران نيايد و خريدن قند منحصر به كارخانهء قندسازى ايران شود تا هزار فايده برد .
خبط ديگر كارخانهء قندسازى ايران اين است كه مدير اينكار ، يك كارخانه بيشتر نداشت و به قدرى مىتوانست قند بيرون بياورد كه كفايت يك بلوك تهران مثل ورامين را بكند و نمىتوانست قند تمام تهران را برساند ، چه رسد به قند ساير ولايات . در اين صورت باز اهل ايران محتاج به قند بلاد روسيه بودند و كار منحصر به اين اداره نمىشد لهذا چندان فايدتى نمىبرد ، ادارهء قندسازى بايد چندين كارخانه داشته باشد تا اهل يك مملكت ديگر محتاج به قند خارجه نباشند و بايد ادارهء قندسازى ايران قند خود را از قند خارجه به قاعدهء پنج يك ارزانتر بفروشد كه مال التجارهء خارجه از كثرت ضرر عاجز شود و الا كار پيشرفت نخواهد كرد . بارى اين كارخانهء قندسازى كه من شرح وقايعاش را در ضمن سنهء هزار و سيصد و پانزده نگاشتم افتضاح و عدم پيشرفت كارش در سنهء هزار و سيصد و هفده معلوم شد و ضرر كرد و كارخانهاش خوابيد و اختلاف و ناحقگويى بلژيكى با ايرانيان كه مستأجر و چغندركار او بودند و ادعاى ضرر كردند درگرفت . طرفين به هم ادعاهاى بى جا آوردند ولى به شهادت جناب ناصر الملك و محتشم السلطنه كه باطنا مىخواستند سخن بلژيكىها درست باشد تصديق مىكردند كه حق به جانب
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٢٦١