امنيت شهر در شب
برنامهء حفظ نظم شبانهء شهر تهران ماجراى جالبى دارد . هرشب ، سه ساعت پس از غروب آفتاب و معمولا در ساعت هشت شب در ميدان ارك ، طبالان مخصوص طبل مىنواختند .
برخاستن صداى طبلها به اين معنى بود كه كسبهء بازار بايستى تا يك ساعت ديگر دكانها و مغازهها را تعطيل كنند . نواختن اين طبلها را اصطلاحا ورچين ورچين مىگفتند . يك ساعت پس از ورچينورچين طبلها بار ديگر و اينبار همراه با شيپور به صدا درمىآمدند . اين عمل را بگير و ببند مىناميدند . بعد از بگير و ببند ديگر كسى حق عبور و مرور از بازار و حوالى آن را نداشت . از اين پس داروغهء شهر در محل فرماندهى شبانهء خود در چهار سوق شهر مستقر و آمادهء دريافت گزارشها و رسيدگى به وضعيت بزهكاران و دستگيرشدگان مىشد .
تهران در آن زمان فاقد نيروى برق بود و شبها تاريكى مطلق بازار را فرامىگرفت . به همين سبب نگهبانى از بازار و كالاهاى تجارتى اهميت بسزايى داشت . درنتيجه به محض انعكاس صداى طبل و شيپور بگير و ببند يك عده از گزمهها و شبگردهاى مشعل به دست ، داخل بازارها به حركت درمىآمدند و عدهء ديگرى نيز در پشتبامهاى بازار به گشت شبانه و نگاهبانى مىپرداختند ، گشتىهاى پشت بامها با صداى « يا قاضى الحاجات » به يكديگر نداى آشنايى مىدادند . جالب آنكه اين كلمه چنان به گوشها آشنا بود كه در بعضى از شهرهاى ايران ، مأمورين انتظامى را « قاضىالحاجات » مىناميدند !
ميرشب نيز در مقر ديوان بيگى حضور مىيافت و سرگرم رسيدگى به امور امنيت شبانهء شهر مىشد .
همزمان با اعلام بگير و ببند ، دروازههاى پايتخت بسته مىشد و گزمهها و شحنهها و عسسها مشغول نگهبانى مىشدند .
داروغهها معمولا افرادى بىرحم ، سنگدل و شقاوت پيشه كه احكام بسيار سختى مىدادند و التماس مقصرين در دلشان بىاثر بود .
چارلز جيمز ويلس نويسندهء كتاب ايران آنطور كه هست « 1 » دربارهء برخورد داروغهها با بزهكاران و حدود اختيارات آنان مىنويسد :
هامش
( 1 ) - اين كتاب با ترجمهء سيد عبد اللّه و ويراستارى جمشيد دودانگه و مهرداد نيكنام و تغيير عنوان ، به نام تاريخ اجتماعى ايران در عهد قاجاريه به همت مؤسسهء انتشاراتى زرين در سال 1363 تجديد چاپ شد . نقل از كتاب تهران در گذرگاه تاريخ ايران ، ح . م .
زاوش ، ص 259 .