ترا گفته است رزق « 1 » جان بهدست آر * كه رزق تن دوان « 2 » آيد به خروار
و انگور ولايت چين « 3 » مزه ندارد ، و همهء شراب او از برنج بود ، و ده نوع شراب و عرق دارد و جمله از برنج .
و در سراى خاقان چين در قلعهء دوم ، از مرمر سفيد حوضى است به نه در و بالاى آن حوض را به گنبدى پوشيدهاند ، و از دوازده قسم ملك چين شراب برنج درو مىريزند و از پنج درو از چهار در خرج آن شراب مىكنند . روزى باشد كه هزار « فوجى » خرج سازند . زينسان خرج آن شراب چرا بود « 4 » از براى آنكه چندين هزار خلق كه از اطراف و جوانب عالم آمدهاند فوجى فوجى « 5 » به ايشان مىدهند و با چندين خادم و دختران سراى بدهند « 6 » و با چندين هزار امرا بدهند .
و خاصيت آن شراب برنج آن است كه هركس خورد فربه و تندرست شود .
از همه ممالك كه مىآرند يك طعم و يك رنگ بود « 7 » .
فرد
شرابى را كه سرمستى صفات است * حرامش [ دان اگر آب حيات است ]
رباعى
قدر گل و مل بادهپرستان دانند * نى تنگدلان و تنگدستان دانند
اى بى خبر از بيخبرى معذورى * سرى است درين شيوه كه مستان دانند
رباعى « 8 »
يك جرعه مى از مملكت « 9 » جم خوشتر * دور قدح از غذاى مريم خوشتر
هامش
( 1 ) - ق : ذوق
( 2 ) - ق : روان
( 3 ) - سها : آن ولايت
( 4 ) - سها : و اين جمله از خرج آن شراب بود
( 5 ) - ق : فوج فوج
( 6 ) - سها : و با چندين هزار خادم و خانه دختر كه در سراى است
( 7 ) - سها : از « از همه ممالك » تا اينجا را ندارد
( 8 ) - ق : ايضا
( 9 ) - سها : ملكت