كاروانها در راه ميان مكه و مدينه و سفر طايف انتظار مىرود در طول اين راه حداكثر امنيت وجود داشته باشد ، برعكس بيشتر دزدىها نيز در اين مسيرها اتفاق مىافتاد . از ديد قبايل بهخصوص وهابيان ، گويى حاجى وظيفه داشت دارو ندارش را به آنان بدهد و الا خونش حلال بود .
7 . بلاى نرسيدن به حج و ماندن يكساله
علىرغم تحمل دشوارىهاى تا حد مرگ ، بلايى كه حاجيان بيشتر از همه از آن واهمه داشتند ، در اين سفر بر سرشان آمد . يعنى به موقع و در موسم حج به مكه نرسيدند . دراينباره مشكل اصلى ، مبارك وهابى بود . اما حالا كه نرسيدهاند چه بايد بكنند ؟ برخى باز مىگردند و برخى به اجبار تا سال آينده در مدينه يا مكه مىمانند . هزينه سفر چيزى نيست كه به اين سادگى قابل تأمين باشد . اما مسافر ما از طبقهء اشراف است و نمىدانيم بقيه چه كردهاند . شايد آنان كه بازگشتند ، هم آنانى بودند كه هزينه ماندن را نداشتهاند .
نويسندهء ما از روز عرفه كه آن را درك نكرده شروع به ابراز ناراحتى كرده و با ياد از اينكه آرزو داشتيم امروز را در عرفات باشيم مىنويسد كه اكنون گرفتار اين مبارك ملعون يعنى امير وهابى مزاحم كه فقط در انديشه پول بود ، هستيم .
روزهاى بعد هم يكسره تكرار مىكند و انسان به سختى مىتواند تصور كند كه اين زائران روزهاى عرفه و عيد و ايام تشريق را چگونه و با چه ناراحتى سپرى كردهاند . « دوازدهم ذى الحجة الحرام روز سهشنبه : دويم ايام تشريق . امروز حاجيان در اعمال و مناسك خود و اين بىنصيبان در حبس مبارك گرفتار ، و از شدّت ظلم و تعدّى او در ناله و افغان » . « سيزدهم ذى حجّه روز چهارشنبه : ايام تشريق . امروز اعمال حجّاج تمام و فارغ شدند و از منى به مكّه مراجعت نمودهاند ؛ و ما بىنصيبان از شآمت اعمال خود در حبس نامبارك در كوهستان اسيروار حيران و سرگردان مىباشند ، و نمىدانند چه پيش خواهد آمد » .
سال بعد كه نويسندهء موفق به انجام حج مىشود ، خوشبختانه مشكلى دربارهء رؤيت هلال پيش نمىآيد ، اما در سالى كه موفق به انجام حج نشد ، اين مشكل پيش آمده است . با اين حال چنانكه وى از اخبار شنيده ، اوضاع به خوبى و