تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
بسيار احوالات پرسيدم . از كرم فضل خود جواب‌ها فرمودند . » بيگم صاحبه طرف حضرت روانه شدند . من دفعهء از خواب بيدار شدم . ان شاء اللّه تعالى مرا از فضل خداى كريم و به تصدّق چارده معصومين كه فيض‌شان عميم است يقين كلّى حاصل شد كه از فضل حق سبحانه آزادى از آتش جهنّم و زيادتى روزى و خوبى دارين ؛ بحقّ محمّد و آله الطّاهرين ، آمين يا ربّ العالمين ، برحمتك يا ارحم الرّاحمين ، آمين ثم آمين . ديدم ( اين را در كتاب ديگر نقل نبايد كرد ، نقل . . . . عليه ) . . . . . . . بر قبرهاى خود نشسته‌اند . نصف در قبرهاى خود فرو رفته‌اند و قبرها شكسته‌اند . در ميان حضرت و در ميان هردو ديوار است و از بدن هردو خون و ريم جاريست ، و صورتشان بد هيبت بود . محمد صاحب قريب مغرب آمدند . حاجى مهدى و مير اسد على هم آمدند . ( حاجى امين ) ميرزا محمد على در شهر مدينهء منوّره ماندند كه فردا بيايند . وقت ظهر توپ‌ها در قلعهء مبارك مدينه سر شدند . خبر گرفتم ، معلوم شد كه فوج محمد على پاشاه در ينبوع آمده و زن ابراهيم پاشاه هم آمد . ميرزا اسماعيل ناظر رقعه نوشتند كه من در قبا آمده ، جستجوى شما كردم . آخر الامر لاچار برگشتم . بيگم صاحبه به جاى ديگر باغ بعد عصر رفتند . - بفضله - هفدهم جمادى الثانيه روز چهارشنبه مطابق بيست و نهم ماه آخر سنهء 1196 جلوسى مبارك : صبحى اسماعيل آقا معه رفقا و مصاحبين و خدمتكارها آمد . سيّد اعظم و سيّد درويش هم آمدند ، نهار خوردند . شيخ الخطبا عبد الرّحمن بعد نهار خوردند ، آمدند . بعد اسماعيل آقا قدرى خوابيد ، و تخت نرد مىباخت تا ظهر . بعده وقت عصر طعام خورده و نماز عصر كرده ، روانه شدند . وقت عصر بعد رفتن اوشان همهء باغات گرديدم . خوب جايى است . و شيخ حسين خزاعل مرد ، در بقيع دفن كردند . « شيخ حسين خزاعل از كربلاى معلى همراه آمد . پيش از مردن دو سه روز در خواب حضرت فاطمه - صلوات اللّه عليها - را ديد . مىفرمايند كه بعد از سه روز نزد ما مىآيى . و نزد پدر بزرگوار خود . « 80 » حضرت شيخ مذكور مرحوم را كردند و
هامش
( 80 ) . « بزرگوار خود » حدسى است . متن داخل كروشه در حاشيه آمده است . اين داستان دوباره در سطرهاى بعدى گزارش شده است .