مفلح آمده بود . گفت اصفهانىها در حمل حاجى صالح را آمدند . و در جاى جيش حضرت رسول - صلى اللّه عليه و آله - فرود آمدهام . حضرت نماز خوانده بودند . من - بفضله - همانجا نماز خواندم و به باغات تمام گرديدم . خوب باغات است . قريب مغرب حاجى ميرزا محمد على امين آمدند .
- بفضله - شانزدهم جمادى الثانيه روز سهشنبه : امروز محمد صاحب و ( حاجى امين ) ميرزا محمد على باز به مدينهء مشرّفه رفتند براى تيارى ضيافت اسماعيل آغا . بعده وقت چار ساعت روز بلند شده ، خواب كردم . خواب ( خواب دام ظله العالى ) بسيار ديدم كه نزد مجد الدّوله در هند رفتم ، آش ترش خوردم ، بعده آمدم در مدينهء منوّره . ديدم محمّد صاحب مىگويند كه خالاى كوچك شما براى زيارت آمدهاند ، شما هم بياييد . من داخل روضهء مطهّره يعنى اندرون حجره رفتم . « وقتى سيد ناجى صاحب رفته بودند ، كه اندرون حجرهء مطهرهء حضرت مشبك است ، در خواب همانطور مىبينم » . ديدم پرده برداشته است . قبر مطهّر و هردو قبر نمايان است . بهطورىكه سيد ناجى صاحب فرموده بودند . بعده ديدم كسى نيست . من بالاى سر حضرت رسول اللّه - صلى اللّه عليه و آله - نشستم .
حضرت هم نشستهاند . دو كس ديگر ذليل و خوار دور تر نشستهاند . من به حضرت سلام كردم و زيارت خواندم . پرسيدم كه عاقبت من به خير است ؟
حضرت فرمودند كه عاقبت تو به خير است . من عرض مىكنم كه آتش جهنّم بر من حرام است ؟ فرمودند بلى . باز عرض كردم اين بدن خود را بر بدن برادر شما ماليدهام براى حرام شدن بدن من به نار جهنّم ؛ حضرت فرمودند بلى ، و يك پاى برادر من از نقره است . من عرض كردم كه هر روز غلام عرض سلام مىكنم . مىفرمايند كه من جواب سلام مىدهم . باز مىفرماييد كه هميشه اين جاى معمور است ، يعنى كه من هميشه مىنشينم . باز بسيار عرضها كردم ، حضرت هم جوابها دادند ؛ و همهء جواب و سؤال در هندى بود . بعده فرمودند كه دعاى اينجا مقبول است . بعده حضرت برخاستند و تشريف بردند بيرون حجره . من هم برخاستم . ديدم همراه حضرت هجوم خلق اللّه و غيره بسيار است . چادر من آمدند . از من مىپرسند كه حضرت آمدند ؟ من گفتم : « بلى ، من
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص١٤٦