[ 360 پ ] خاتمه
مكشوف باد كه چون در عنوان ديباچة الكتاب بنام نامى نواب مستطاب اشرف امجد ارفع افخم و الاسر كار جلال الدين ميرزا احتشام الملك حكمران كاشان ادام اللّه اجلاله فتح باب سخن گشت لازم است كه در خاتمة الابواب نيز بذكر خير نواب معزى اليه پردازد كه نعم ما قال :
اعد ذكر نعمان لنا ان ذكره * هو المسك ما كررته يتضوع
از به دو ورود مسعود بدار المؤمنين كاشان پيوسته از صفات خوب و اخلاق مرغوب محبوب ابواب استمالت و اميدوارى بر روى آمال و امانى عموم رعايا گشوده و بديدهء بصيرت در صدد معرفت احوال افراد و آحاد باريافتگان بساط حضور و اطوار و اعمال جمهور سكنهء اين ولا بوده كه هركس را بفراخور استحقاق و اندازهء شايستگى نوازش و رعايت نمايد و من بنده در كرت اول كه تقبيل بساط حضور نمودم فوق الغايه مورد الطاف و اعطاف خاص و در زمرهء [ 361 ر ] باريافتگان بمنزلتى رفيع اختصاص يافت و رعايت ادب را بر خود نوشتم كه مادام كه ضرورتى داعى شود يا احضار نفرمايند استدراك حضور ننمايد و هرچند روز كه حسب الاحضار شرفياب شدم بيك نوع تفقد و رأفتى مورد نوازش بودم و با وصف آنكه چندين سال ميرزا ابو القاسمخان برادر اعيانى جناب لسان الملك زيد فضله از جانب سنى الجوانب كارداران دولت عليه بامانت وظايف و اوقاف كاشان مشغول بود و اين ضعيف كه نسبت بمومى اليه سمت مصاهرت داشت همواره سررشته دار و مصدر دفتر وظايف و اوقاف [ بود ] و نيز در عمل حواله و