طلا آلات يكصد تومان و قيمت فرش و رخت خواب يكصد تومان و قيمت مسينه آلات يكصد تومان ؛ وكيل هستم يا نه ؟ عروس هيچ نگويد - چون در ميان زنان كاشان معهود است كه هرعروسى حيا نكند و در دفعه اول و دويم بلى گويد سايرين بخندند كه از فرط ميل بداماد خوددارى نتوانست .
لهذا هرچه ديرتر بلى گويد حمل بناز و غنا و استغنا و كبريائى او كنند .
خلاصه جناب آقا ديگر باره بعروس خطاب فرمايد كه من وكيل هستم شما را به عقد دائمى فلان كس بفلان مبلغ ، و دو دفعه مراتب مزبور را بىكم و زياد به همان شرح بر شمارند و گويند [ 193 ر ] وكيل هستم يا نه ؟
باز عروس جواب نگويد . سه دفعه فرمايش كنند . به همان شرح جواب نشنوند . اظهار تغير فرمايند كه آخر قريب دو ساعت است بنده در اين پشت در ايستادهام ، حيا هم خوب چيزى است ! مردانى كه از كسان عروس شاهد تعريف و در خدمت جناب آقا آمدهاند بيكبار صدا بلند كنند :
تا كى سر كار آقا را معطل خواهى كرد ، بگو اختيار با جناب آقا است . دفعهء چهارم مجدد جناب آقا كه از شدت تغير و خستگى عرق بر جبين مباركشان نشسته و صداى مباركشان دو پوست شده خراش حاصل كرده با تنحنح زياد و كمال آب و تاب خطاب فرمايند بعروس كه همدم سلطان بنده وكيل هستم شما را به عقد دائمى ميرزا فلان درآورم بمهرو صداق معينى كه مى - شمارم و مراتب مفصلهء مزبوره را بدون كم و زياد فرمايش فرموده بانگ زنند كه وكيل هستم يا نه ؟ باز عروس جواب نگويند . اين دفعه جناب آقا فوق الغايه متغير شوند و فرياد فرمايند كه عجب [ 193 پ ] مردم بىشرم بىقباحتى ! خانتان بر فرقتان بخوابد ! و روى بدرب خانه بسرعت تمام عصا كوبان يكطرف رداى مباركشان بر زمين كشان كشان از پلههاى
مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى )
ص٢٦٠