تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
و صد هزار طمأنينه و وقار وارد اندرون شوند و تشريف بياورند تا پشت در اطاق . حالا وقتى است كه از همه بزرگان شهرزنها بوعدهء [ 192 ر ] ضيافت سر تا پا غرق آرايش و زيور و زينت حاضرند و گرداگرد عروس بعضى نشسته و بعضى ايستاده و عروس به همان تفصيل كه مذكور آمد در روى قلتاق و طشت نشسته و دو نفر طرف يمين و يسارش ايستاده پارچهء قميص سفيدى از دو دست بالاى سرش گسترده ، يك نفر ديگر همان دو قند يك چاريكى كه در خوانچهء متفرقه پاى عقد گذارده‌اند به دو دست گرفته ته هردو را به يكديگر بسايند و سائيدهء آن در ميان پارچهء قميص جمع شود و يك نفر در پاى شمع بزرگ گل‌دار نشسته هاونى در پيش قدرى مهرگياه در آن بكوبد . يك نفر ديگر نشسته شغلش آن است كه بپرسد از قندساوها چه چيز مىسائى ؟ جواب دهند مهرو محبت . و بهاون كوب بگويد چه چيز ميكوبى ؟ جواب دهد مهرو محبت . اين جواب و سؤال نيز اسباب شكوم است ، هرچه بيشتر مكرر شود بهتر است . ناگاه جناب آقاى مجتهد بزرگوار ندا فرمايند كه اى حضار مجلس همدم سلطان عروس حاضر است ؟ همه گويند بلى حاضر است . آقا فرمايند پس ساكت شويد . [ 192 پ ] فورا همه خاموش و مستمع گردند . آنگاه بعروس خطاب نمايند كه همدم سلطان مرا وكيل كنيد تا شما را به عقد دائمى ميرزا يعسوب الدين پسر فلان درآورم بصداق مبلغ يكهزار و پانصد تومان بهذه التفصيل : دو دانك از شش دانك فلان پانصد تومان و يكطاق آب و اراضى فلان مزرعه پانصد تومان و دو نفر كنيز و غلام يكصد تومان و نقد ما فى الذمة يكصد تومان ، قيمت