احترام را مرعى و معمول ميدارند و مردم با همت و فتوت و حسن اخلاق كامل عيار زياد بعرصه آمدهاند و كذلك مردم با فتوت و شوكت شجاع هم گاهى ديده شده ظلم و شلتاق و بىاعتدالى معهود نيست ، مگر چند سالى بر حسب تقاضاى زمان و بعضى اسباب خارجه ده بيست تن مردم شرير شقى تربيت شده شبها بخانههاى مردم بسرقت رفته هرچه در وزن سبك و از قيمت گران بود برگرفته ميروند و بعضى [ 180 ر ] از آنها به حدى جسور بودند كه نيمه شبها درب خانهء تجار محترم معتبر را دق كرده كه از فلان عالم پيغام و رسالتى دارم . اگر تاجر حاضر ميشد فبها ، و الا يكى از اهل آن خانه را بطريق حكم و حتم در پس در احضار كرده ميگفت ميدانم حاجى درون خانه است . از من به او بگوى اگر الان حاضر شدى كارت آسانست به يكصد تومان جان و ناموست را خريدى و الا پانصد تومان هم چارهء اين تقصيرت را نخواهد نمود تاجر بيچاره از بيم جان از بام خانهء خود به بام همسايگان جسته از چهار خانه پستر بيرون شده بسوى خانهء خود روان بمحض ملاقات سلام عليكم سرافراز فرموديد با كمال عجله و شتاب فرياد نمايد اى سعادت ! فيروز ! گلبهار ! پدر سوختهها ! چرا در نگشودهايد ؟ بسم اللّه بفرمائيد منزل خودتان است ما سرايدار شمائيم شام حاضر است . آن شخص شرير با نهايت تسلط ميگويد حاجى اينهمه چاخان [ بازى ] لازم نيست ، صداى تو را ميشنيدم ، ميخواستى بلكه [ 180 پ ] از چنگ ما فرار كنى ! تا اين قليان را ميكشم اگر صد تومان را حاضر نكنى زنت را بيوه ميكنم . حاجى پنجاه تومان با يك كله قند ارسى آورده بهزار عجز و التماس امر خود را ميگذرانيد .
مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى )
ص٢٤٣