سال است ، هرچه كمتر و بيشتر شود خلاف عادت طبيعى است و مردم يكصد ساله الى يكصد و بيست ساله در اصل شهرو بلوك جمعى به نظر ميرسد .
باب سيم از فصل چهارم اهالى آنجا را با يكديگر سلوك و رفتار چه نوع است و با خودى و غريب چه طور ؟ و همت و قوت دارند يا نه ؟
جواب آنكه مردم اين بلد چند فرقه بوده و هستند : علماى متشرعه و عمال و تجار و اصناف و زراع ، و همه مشغول عمل خود ميباشند و هردسته در مقام خود زايد الوصف عزت طلب و مقيد تعارفات رسميه در اعياد روز اول عيد . بعد از اداى نماز صبح قبل از آنكه حاكم عرف از خلوت بدار الحكومه جلوس فرموده بار دهد عمال و تجار و اصناف دو سه نفر از علماى بزرگتر و اعلم را زيارت كنند ، آن وقت بحضور حاكم شرفياب شده مرخص گردند و ساير علما را كلهم تا شام ديدن نمايند .
روز دوم عمال [ 179 پ ] را و روز سيم تجار را و روز چهارم رؤساى اصناف و زرّاع را .
در سور و سوك نيز نهايت اهتمام در ديد و بازديد دارند و همه در نهايت وفاق حركت مينمايند ولى بالطبع طالب برترى و صدر طلب و عزت دوست [ هستند ] . و هرگاه فيما بين علما و اعيان ولايت نزاع و نقارى حادث شده لاشك از براى تقدم و تفوق بر يكديگر بوده ولى باغربا و واردين نظر به آنكه چشم هم چشمى در ميان نيست نهايت مهربانى و تمجيد و