تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
تا آنكه به وطن مألوف راجع شد و با وصف آنكه نظر به نسبت بنى عمى با جناب جلالت مآب امين الدوله و غايت كفايت و كمال و وفور كاردانى و تجمل و جلال كالا قران و الامثال همه نوع مقام و منزلتى برايش ممكن و ميسر است مناعت معنوى و قناعت فطرى بر آنش داشته كه حفظ مراتب صورى را شش ماه خريف و زمستان در اصل شهر بمراوده و معاشرت علما و اعيان و اصلاح ذات البين آنها و رفع كدورات و ناملايمات اتفاقيه مشغول و شش ماه بهار و تابستان را در قريهء برز آباد كه ييلاق خوش آب‌وهوا و مخصوص خود او و چند تن عمو زادگان است گاهى بطوف باغ و گلستان و تربيت و پيراستن اشجار و بساتين و تزئين و آراستن گل و رياحين و گاهى در سرا بستان مشغول كلك و كتاب و مأنوس صحبت اقارب [ 145 پ ] و احباب مىباشد كه گفته‌اند :
و البال من الهموم بال * لا يكشفها سوى البلائل و الروض من الغناء غنّ * من فرط تغرّد البلابل
اما تفصيل باغ موسوم به فردوس مشرقى : مكشوف باد كه باغى است يكصد و هفتاد ذرع طول و يكصد و بيست ذرع عرض : اول چهار چمنى بيدستان و درياچه بغايت بزرگ و سبز و با طراوت و صفا .
باد در سايهء درختانش * گسترانيده فرش بوقلمون
و باب عالى آن باغ بجانب مغرب و چهار چمن مزبور گشوده مىشود . چون داخل بستان سراشوى صحن سر پوشيده بينى با كمال ارتفاع ، يمين و يسارش عمارات تحتانى زمستانى و فوقانى دو روى تابستانى
مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 190 | عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى )