مليح و دلى سليم و خاطرى كريم دارد و اين ضعيف در يكى از تشبيبات محامد او به زبان سلطان عشق گفته :
مشرق انوار وحى ماست شعر مشرقى * لا جرم ما مشرقى او را تخلص كردهايم
و همواره در تزكيهء نفس و تصفيهء اخلاق و تحصيل معارف الهيه و تأمل و تفكر در آلاى غير متناهيه قيام و اقدام فرموده و از عنفوان شباب الى الان كه تقريبا چهل و هفت سال از عمر شريفش [ 144 پ ] گذشته چندى در حضرت اقدس شاهنشاه مبرور محمد شاه قاجار البسه اللّه من حلل النور در سلك محرمان بارگاه مسلوك و از آن پس مدتى در اين دولت ابد مدت تقبيل سدّهء سلطنت و تحصيل تقرب و منزلت نموده تا آنكه در ملازمت ركاب نواب مستطاب اشرف حسام السلطنه سلطان مراد ميرزا بصوب مملكت فارس ساز و اساس مسافرت طراز داشت و با آنكه از خاصان مقيمان حضرت و نديمان خلوت بود بمفاد كلام حضرت سلطان ا [ لا ] وليا سلام الله عليه كه فرموده :
تغرب عن الاوطان فى طلب العلى * و سافر فى الاسفار خمس فوائد
تفرج هم و اكتساب معيشة * و علم و آداب و صحبة ماجد
همواره با بزرگان و بازيافتگان آن سامان كه هريك خوشهچين خرمنى و همنشين صاحب فنى از ارباب جود و اصحاب كشف و شهود بودند رفيق حجره و گرمابه و گلستان بود . رفته رفته از پرتو الفت روشن - دلان و از اثر صحبت صاحب [ 145 ر ] نظران ندانم چه ديد يا چه شنيد كه زبان هرمويش به گوش هوش حقيقت نيوشان مترنم اين بيان شد :