پست كرده تمام آن آبادى را [ 106 ر ] قتل و غارت كنند . از اين سوى چون پاسى از شب گذشت كس فرستادند و شترانى كه در پس ماهورهاى جلوگير نيز بشبگير چرا ميكردند بىتأنى به درههاى طرف شمالى آن آبادى حاضر ساخته احمال و اثقال خود را هرچه به وزن سبك و از قيمت سنگين بود بر شتران بسته و عيال و اطفال خود را بر زبر آن بر نشانده از همين جادهء عربگريز شهره كه از دامن ماهورهاى جلوگير گذشته بقريهء قمرود و از آنجا بمسيلهء قم و از آنجا به منزل پل دلاك ميگذرد فرار را برقرار اختيار نمودند . چون صبح در رسيد و هوا روشن شد احدى از آن اعراب اسم و اثرى نديد . سالار افغانان امر بتعاقب نمود و جمعى كثير با اسبهاى بادپيماى از فراز پشتهها به نشيب آن سوى شدند و هنوز يك ميل راه نرفته در حواشى نمك و باطلاق كه بالمره چهار پايان باركش مجال عبور ندارند و ده ذراع نرفته تا سينهء اسب و سوار غرق به گل ميگردد اغلب گرفتار شدند و روز ديگر بىنيل مرام مراجعت كردند .
مع القصه افغانان از فرار اعراب [ 106 پ ] اطلاع يافتند دست بتاراج زدند و آنچه بود از غلات و ضروريات منهوب داشته آن قلعه و آبادى را با خاك پست ساخته درگذشتند . اين است وجه تسميهء جادهء - افغانى و جادهء عربگريز . و از آنچه به نظر رسيده سه چهار رشته قنات مخروبه كه در آن هموارى است از اين آبادى بوده و آبش در حوالى « 1 » آن محوطه پيموده و اين معنى پوشيده نيست كه اغلب اين قلعه جات و همهء اينگونه آباديها كه الان خراب و بىآب و مسلوب المنفعه افتاده
هامش
( 1 ) - اصل : حواله