سليمان راوندى كه خود از متعصبين دانشمندان عامه است در كتاب « راحة الصدور در تاريخ آل سلجوق » كه در سنهء 599 نوشته از اين كه گروهى از مردم شيعه نقاط شيعهنشين آن روز ايران بر خلاف سابق به لشكر سلطان كيخسرو بن قلج ارسلان سلجوقى راه يافته بودند ، عزا گرفته و خرابى اوضاع زمان را مربوط به آزادى نسبى شيعيان آن ديار دانسته و مىنويسد : « عوانان بددين از قم و كاشان آبه « 1 » و طبرش « 2 » و رى و فراهان و نواحى قزوين و ابهر و زنگان « 3 » جمله رافضى يا اشعرى در لشكر سلطان افتادند » « 4 »
و در صفحه 394 پس از سب و لعن و تهمتهاى ناروا و نسبتهاى بىاساس كه به شيعه مىدهد . اشعار زير را از شمس لاغى سنى نقل مىكند :
خسروا هست جاى باطنيان * قم و كاشان و آبه و تفرش
آب روى چهار يار بدار * و اندر اين چارجاى زن آتش
پس فراهان به سوز و مصلحگاه « 5 » * تا چهارت ثواب گردد شش
شيخ عبد الجليل قزوينى رازى كه در عصر راوندى مزبور در رى مىزيسته و از دانشمندان نامور شيعه بوده در كتاب ارجدار « النقض » كه در رد كتاب يكى از دانشمندان ناصبى عامه از ساكنان رى به سال 556 نوشته است ، گفتهء تعصبآميز ناصبى مزبور را دربارهء شيعيان قم و ساير شهرهاى شيعهنشين آن روز نقل كرده و جواب مقنعى به او داده كه چون دورنمائى از اوضاع آن روز قم و حاكى از موقعيت بسيار مهم قم در آن روز است ، به نقل قسمت اول آن مبادرت مىورزد :
« آنچه گفته كه : « در هر شهرى كه رافضيان غلبه دارند ، دين و شريعت را آنجا جمالى و رونقى نباشد ، و جمع اهل رفض را بهائى نبود ، چون قم و كاشان و آبه و ورامين و سارى و أرم كه قرينهء الموت است ، و « خير العمل » آشكار گويند ( ! ) و در مصلحگاه رى و خراسان و سبزوار ، اين جماعت بىشرع را قوتى نباشد ، و مسجدهاى ايشان را نورى نه » .
هامش
( 1 ) - آبه كه آن را مردم آوه هم مىگويند شهركى نزديك ساوه است و در نسبت « آبى » و « آوى » خوانده مىشود . مردم آوه شيعه و اهل ساوه سنى بودهاند .
( 2 ) - طبرشى همان تفرش است كه طبرسى مؤلف مجمع البيان نيز از آنجا بوده ، كلمهء « طبرسى » نيز در اصل طبرشى است .
( 3 ) - زنجان
( 4 ) - راحة الصدور ، صفحهء 283
( 5 ) - مجله بزرگى واقع در رى و محل سكونت شيعيان بوده است .