تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

عارضى

از اهل اين ديار است . اين شعر از او نوشته شد :
روز و صلى طلبم همچو شب هجر دراز * تا كنم شرح ستمها كه تو با من كردى

علائى

مردى فاضل بوده ، بازى گنجفه كه متعارف هند و روم و ايران است از تصرفات اوست . اين شعر از او نوشته شد :
ديروز پريشانى خود را به تو گفتم * امروز پريشان‌تر از آنم كه توان گفت
*
شادند عالمى كه مرا هر زمان غمى است * دارم غمى كه باعث شادىّ عالمى است

عزلت

نواب جهانگير ميرزا خلف شاهزاده محمد على ميرزاى دولتشاه است . پس از فوت خاقان مرحوم فتحعلى شاه ، مرحوم محمد شاه چندى او را به حكومت يزد مأمور فرمودند . بعد از عزل او از آن جايگاه ، محال اردهال را به ايشان در عوض مواجب تيول داده ، در اين ولايت وطن گزيدند ، و در قريهء دستجرد بناى عمارت و باغ و حفر قنواتى نمودند موسوم به « جهان آباد » ، و در سنهء يكهزار و دويست و هفتاد و شش ( 1276 ) به دار آخرت خراميد :
مرا يك روز از هجر تو از سالى فزون باشد * فراقت عمر افزون مىكند وصل تو چون باشد
*
بى روى تو خون شد اين دل ما * اين بود ز عشق حاصل ما بر داغ دلم دهد گواهى * هر لاله كه رويد از گل ما از خوى بد تو مهر خواهم * بنگر به خيال باطل ما اى كاش گذر كند ز رحمت * بر كشته خويش قاتل ما
*
همه گويند دل به كس مسپار * مگر اين دل به اختيار من است ؟