غارت
نامش آقا سيد محمد مشهور به ميرزا بزرگ ، سيدى فاضل و خطاطى كامل است خط نسخ را خوب مىنويسند و در اغلب اوقات زيب و زينت محفل جناب شريعتمدار حاجى سيد جواد سلمه اللّه تعالى است و جميع مكاتيب شرعيهء آن محكمهء مطاعه به بنان صدق بنيانش حرالت تحرير مىرود .
وقتى مرحوم عمم حاجى على محمد « قزعى » تخلص مطلع غزلى بر سروده بود ، اتمام آن غزل را به عهدهء جناب سامى گذاشت . يك شعر از آن غزل مرا به خاطر اندر است . مطلع قزعى اين شعر است :
من از خيل نكورويان نگارى كردهام پيدا * ميان عشقبازان اعتبارى كردهام پيدا
شعر مرحوم غارت اين است :
كجا نقد غم عشقت دهم از كف به آسانى * كه اين سرمايه را من روزگارى كردهام پيدا
*
همچو مستسقى بر آب حيات * به لبانت دل از آن تشنهتر است
نالهء من كه كند رخنه به كوه * در دل سنگ تواش كى اثر است
گر تبسم نكنى اى شيرين * كه كند فرق كه لب يا شكر است
مؤلف گويد : غارت از معاصرين و رفقاى يغماى جندقى بوده و در مزرعه با هم شركت داشتهاند . مرحوم يغما اين اشعار را كه در ديوان او مسطور است در هجو وى گفته :
اى شريكى كه به اغواى توأم بود و نبود * به خريدارى اين مزرعه رهن است و گرو
غضنفر
اصلش از قريهء كلجار كه يكى از قراى قم در محال اردهال است ، ولى اغلب اوقات در كاشان به سر مىبرده و در آن جايگاه به سراى آخرت خراميد . از معاصرين سلاطين زنديه است :
بهر قتل من كه مىگريد دو چشم آسوده باش * مىكشد صد چون مرا عشقت برو آسوده باش
*
نه صبر بى تو ازين بيشتر توان كردن * نه غير صبر علاجى دگر توان كردن
*