صفير
از اعاظم اهالى اين ديار است . خيلى ظريف و خوش صحبت بوده . اين دو شعر از او نوشته آمد :
دلم را بازده پيش تو بىكار است مىدانم * تو را زين جنس بىمقدار بسيار است مىدانم
*
دور نهاى تا كنم شكوه ز دست دوريت * آه كه مىكشد مرا هجر تو در حضور تو
صهبا
اسمش آقا محمد تقى از معاصرين سلاطين صفويه است . اجداد او دماوندى بودهاند ، ولى او و پدرش در اين ارض اقدس وطن گرفته در اواخر عمر به اصفهان سفر كرد و تحصيل قواعد نظم در خدمت مير مشتاق كرده ، با مرحوم آذر انيس و جليس بودهاند ، چنانچه قطعهاى در تاريخ زفاف مرحوم حاجى آذر گفته است :
شمع بزم اهل فكر آذر كه هست * محفلافروز سخن چون انورى
آن كه باشد نوعروس طبع او * غيرت افزاى بتان آذرى
از نكو سنجيدن درهاى نظم * هست بازار سخن را جوهرى
آمدش در برز دور اختران * دخترى چون زهره از نيك اخترى
كلك صهبا بهر تاريخش نوشت : * « زهره آمد در كنار مشترى »
( 1134 )
در اصفهان به جنات عدن روانه شد . صباحى اين مصرع را در تاريخ فوت او گفته است :
كلك صباحيش زد نقش از براى تاريخ : * « دايم بود ز كوثر لبريز جام صهبا »
( 1191 )
اين چند شعر از اوست :
شادم به اسيرى كه به جز كنج قفس نيست * جائى كه توان برد سرى زير پر آنجا
*
ما را ز ياد مىتوان برد * از خاطر ما نمىتوان رفت
*