گرانتر و ديگرى سبكتر شود رخت به زمين آيد و پشت چهارپاى گسسته شود و مسافر برنج افتد و از مقصود باز ماند ، و اگر هردو هاله متساوى بود هم مسافر بجان نگردد و هم چهارپاى آسوده باشد و به مقصد رسند كه :
چنين گويند در قديم الايّام پادشاهى بود جهنل « 2 » نام ، مذهب قدريان داشت و در آن غلوّ و تعصّب مينمود و ميگفت ، بيت :
و لن يمحو الانسان ما خطّ حكمه * و ما القلم المشّاق في اللّوح رقّشا
اهل روزگار و مردم عهد او مذهب و طريقت او را منكر بودند ، تا يكى از برادران او بمنازعت ملك برو چيرگى يافت و او را با فرزندان او از آن ولايت بيرون كرد ، بقيرانشاه پيوستند و به خدمت او بىحشمتى روزگار مىسپردند و بر قضا و قدر اعتماد كرده در طلب ملك سعى ننمود ، كار بجايى رسيد كه از كسب قوت بىقوّت شدند ، فرزندان پيش او رفتند و گفتند اعتقاد تو در قدر ما را چنين بىقدر گردانيد و ذلّ نفس و خساست طبع و بددلى ترا برين داشت ، همچنانكه اشتر را كودك دهساله از بد دلى او حشيش بر پشت نهاده و مهار در بينى كرده ببازارها گرداند ، و اگر اشتر دل گنجشك داشتى هم كودك او را چندان مذلّت نتوانستى نمود ، و درين داستانى نهادند براى پدر كه پيش اهل علم مثل شد ، گفتند : وقتى بديهى از ديههاى كنار بيابان كورى بود ، قايدى نداشت كه او را گرداند و اسباب معيشت او هيچ جا حاصل نه ، و پهلوى او مقعدى بود همچو او درويش باز مانده ، مردى پارسا هرروز براى ايشان لهنهء آوردى و بديشان سپردى ، از آن به كار بردندى ، تا يك روز منتظر همان بودندى ، وقت اصيل آن پارسا را مرگ فرا رسيد و رحلت كرد ، يك دو روز برگذشت ، اين هر دو بيچاره از گرسنگى بىتوش شدند ، راى زدند كه كور مقعد را بدوش فروگيرد و مقعد او را دليل شود ، و گرد خانهها و بازار برآيند ، معيشت خود برين طريقّ مهيّا كردند و آرام يافته بكام رسيده . جهنل فرزندان را گفت حقّ با شماست و مرا ادبار و بخت وارونه برينگونه داشت ، اتّفاق كردند ، بطلب ملك مشاقّ تحمّل فرموده و بسبب كوشش بمراد رسيدند .
هامش
( 2 ) - كذا در الف : ساير نسخ : جهنك