تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
از تعرّض خشم خويش ، و بعد ازين همگى رأى بر آن موقوفست كه بغزو روم و لجاج با آن قوم مشغول شود و تا كينهء دارا باز نخواهد از اسكندريان و خزاين و بيت‌المال معمور نكند و از سبى ذرارى ايشان شهرها كه اسكندر از فارس خراب كرد آبادان نكند نخواهد آرميد ، و بر ايشان التزام خراج فرمايد چنان كه هميشه بپادشاهان ما دادند از زمين قبط و سوريّه كه در زمين عبرانيّون غلبه كرده بودند بعهد قديم ، چون بختنصّر آنجا شد و ايشان را قهر كرد براى آنكه هوايى بد و آبى ناموافق و بيمارى هاى مزمن بود از مردم ما كسى را آنجا نگذاشت و آن ناحيت را بملك روم سپرد و بخراج قناعت كرد ، و تا عهد كسرى انوشيروان برين قرار بماند . امّا آنچه ياد كردى از احوال خويش و جماعتى كه با تو بطبرستان و فدشوار گراند ، بداند كه تو يكى مردى از مردمان دنيا ، همان توانى كرد كه ديگران كنند ، اگر خلاف كنى با همهء دنيا كسى برنيايد . « 1 » ديگر آنكه نمودى مرا با شهنشاه خويشى است و پيوستگى ، از اردشير بن اسفنديار كه بهمن خواندند ، جواب من به تو آنست كه اين اردشير آخرين عظيم قدرتر است پيش من از اردشير اوّلين ، اگر تو خواهى از اهل بيت مادر و پدر كه پيوستگى به تو دارند كسى طلب كنى كه بيك دو خصلت از تو بهتر باشد ناچار توانى يافت و يا بى ، امّا نه هركه بيك دو خصلت از تو پيش باشد چون تو باشد ، و اگر چنين بودى شايستى كه درازگوشان را بر اسپان ترجيح بودى كه سنب درازگوش سختر از آن اسپ بود ، و ايشان برنج صبورتر ، امّا آنست كه از كارها و خصايص و فضايل اعتبار جمهور و اغلب راست نه شاذّ و نادر را كه لغو انگارند ، تو بايد كه مروّت خويش نگاه دارى و نصيحت من قبول كنى و به خدمت شتابى كه من خواستم ترا اجابت نكنم از آنكه ترا از جواب كراهيت آيد و فيه ما فيه من العار ، ديگر باره انديشه كردم تو بچيزهاى ديگر خلاف ازين صورت كنى كه آنچه تو برشمردى از افعال و احكام شهنشاه و ترا عجب آمد ازين هيچ شگفت نمىبايى داشت ، شگفت ازين دارد كه جهاندارى و مملكت عالم چگونه صيد كرد بتنها ، با آنكه همهء زمين از شيران چشته « 2 » خورده موج ميزد و
هامش
( 1 ) - ب : نمىبايد ( 2 ) - چشته يعنى طعمه
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 38 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب