درين رأى از جهانداران متفرّد باشد و با هيچ مخلوقى مشورت نكند و بسخن و اشارت و مواجهه و مكالمه تعيين روا ندارد ، سه نسخهء بنويسد بخطّ خويش ، هريك بأمينى و معتمدى سپارد ، يكى برئيس موبدان و ديگرى بمهتر دبيران و سوّم باصفهبد اصفهبدان ، تا چون جهان از شهنشاه بماند ، شعر :
يروح و يغدو كلّ يوم و ليلة * و عمّا قريب لا يروح و لا يغدو
موبد موبدان را حاضر كنند و اين دو كس ديگر جمع شوند و رأى زنند و مهر نبشتهها برگيرند تا اين سه كس را بكدام فرزند رأى قرار گيرد ، اگر رأى موبد موافق رأى سهگانه باشد خلايق را خبر دهند ، و اگر موبد مخالفت كند هيچ آشكارا نكنند ، نه از نبشتهها و نه از رأى و قول موبد بشنوند تا موبد تنها با هرابده و دينداران و زهّاد خلوت سازد و بطاعت و زمزم نشيند و از پس ايشان اهل صلاح و عفّت بآمين و تضرّع و خضوع و ابتهال دست بردارند ، چون نماز شام ازين فارغ شوند آنچه خداى تعالى ملكه در دل موبد افگند بر آن اعتماد كنند و در آن شب ببارگاه تاج و سرير فرو نهند و اصناف اصحاب مراتب بمقام خويش فرو ايستند ، موبد با هرابده و اكابر و اركان و اجلّهء دولت بمجلس پادشاهزادگان شود و جمله صف زنند پيش ، و گويند مشورت خويش پيش خداى بزرگ برداشتيم ، ما را رشاد الهام فرمود و بر خير مطّلع گردانيد ، موبد بانگ بلند بردارد و بگويد كه ملايكه بملكى فلان بن فلان راضى شدند ، شما خلايق نيز اقرار دهيد و بشارت باد شما را ، آن پادشاهزاده را بردارند و بر تخت نشانند و تاج بر سر او نهند و دست او گيرند و گويند قبول كردى از خداى بزرگ عزّ اسمه بر دين زرتشت كه شهنشاه گشتاسپ بن لهراسپ تقويت كرد و اردشير بن بابك احيا فرمود ، پادشاه قبول كند برين عهد و گويد ان شاء اللّه بر صلاح رعيّت موفّق باشم خدم و حرس با او بمانند و ديگر انبوه و گروه با سر كار و معيشت خود شوند .
ديگر آنچه سؤال كردى از بزم و رزم و صلح و حرب شهنشاه ترا مينمايم كه زمين چهار قسمت دارد ، يك جزو زمين ترك ميان مغارب هند تا مشارق روم و جزو دوّم ميان روم و قبط و بربر ، و جزو سوّم سياهان از بربر تا هند ، و جزو چهارم اين زمين كه منسوبست بپارس و لقب بلاد الخاضعين « 1 » ميان جوى بلخ تا آخر بلاد آذربايگان
هامش
( 1 ) - ب : بلاد الخاشعين