تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 157

مساهمون:

صقسم دوم ١٥٧
نكرد تا برى آمد و شرف فراوى را گفت فرزند من بزرگ شد و مرا برگ صحبت طغرل نيست و جملهء عراق خود پسر مرا مىبايد كه باشد ، شرف او را بر خدمت خداوند سلطان اعظم شهنشاه سعيد تكش بن ايل ارسلان تحريض كرد تا او ملاطفه مىنبشت و روز بروز خدمتىها از طرايف عراق پنهانى ميفرستاد و جامه‌هاى زر كشيده و دوبيتها و قطعه‌ها لايق عاشق و معشوق برنبشته و سلطان سعيد قدّس اللّه روحه از لطافت طبع و ميل و رغبتى كه او را بزنان بود بمجلس شراب درپوشيدى ، اين خبر بشاه اردشير رسيد و او هم دوست طغرل بود و هم از قتيبه اكراه داشت ، پيش سلطان رسول فرستاد و اين حال كما هى بازنمود ، طغرل از او بمنّت داشت و شبى از شبها ريسمان در گردن او فرمود كرد و بياويخت ، تا اين خبر بسلطان سعيد شهيد رسيد لشكر كشيد و برى آمد و قلعهء طبرك بگرفت و تا ساوه لشكر او برسيدند و طوغاج نام اميرى را كه از كبار امراى خوارزم بود برى شحنه كرد و بقلعهء طبرك مردان خراسانى پديد آورد و بازگشت و با خوارزم شد كه سلطان شاه از مرو تاختن تا بدر خوارزم برده بود ، سلطان طغرل برى آمد و از شاه اردشير مدد خواست بر محاصرهء قلعهء طبرك ، چون مدد او رسيد خود قلعه ستده بود و طوغاج رنجور بود همان روز بر جنازه نهاده بيرون آوردند تا اتّفاق افتاد كه شاه را اين حال بازنمود كه قلعهء طبرك را عمارتى ديگر خواهم كرد ، فرمود كه آن قلعه را پست كنند چنان كه هرگز عمارت نتوان كرد كه آن نامبارك قلعه‌ايست . چنان كه اصفهبد فرمود طغرل قلعه را خراب كرد و از آن تاريخ كسى را رغبت عمارت آن نبود ، تا قتلغ اينانج از سلطان بگريخت ، با عزّ الدّين مياق و قراگوز بدر الدّين لقب و ديگر امراى پدر او با خوارزم شد و سلطان عالم پيشين سال بدربند تميشه آمده بود و بديه اسفيد دارستان لشكرگاه زده و بيرون تميشه جمله خراب كرده و گفت رئيس بسطام و دامغان و معارف آن ناحيت را با من سپارد كه من ملك عراق خواهم گرفت ، سر راه منست مرا براى علوفه ميبايد و شاه اين سال با كشيت و سرخاب كلاده بالاى سارى شده بود لشكرگاه كرده ، از ضرورت رئيسان را با جملهء معارف پيش او فرستاد و ولايت سلطان با ديوان خويش گرفت و شحنه بنشاند ، اصفهبد را هرروز ملكى بازگذاشتن و نعل بها دادن سخت بود ، اصفهبد اردشير بن اردشير را
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 157 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب