تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 156

مساهمون:

صقسم دوم ١٥٦
محاصرهء قلعه داد ، شب و روز نگذاشت كه آسايند تا بزدال كانى « 1 » پهلوان گفتند مردى بسطامى رسن در سر حائطى افگند و برشد و بعد از آن سى مرد را بركشيد ، و بمكابره و قهر قلعه ستدند و عادل را با جملهء اتباع و زن و فرزند او كشته و سر عادل را كاه در كرده مدّت يك سال بقصران درآويخته داشتند و سلطان طغرل را كوتوال دزمار بدر الدّين از قلعه برگرفته بود و بيرون آورده و بقفجاق برده و يك پسر پيش خليفه فرستاده بود تا او را مدد كند البتّه نكرد و تهاون نمود تا خلاف ظاهر شد و پسر او را درون حرم بردند و او پيش خليفه پيغام فرستاد كه عمارت قصر سلطان مسعود بفرمايد كه زمستان ببغداد خواهم بود ، امير المؤمنين ستيزهء او را چنان خراب كرد كه اين ساعت اثر ظاهر نيست و عزّ الدّين فرج را كه خادمى مشهور در عالم بود و والى اصفهان و با پسر آنجا شده بود بگرفت و بند برنهاد ، تا شاه اردشير خواجه سنبل نام خادميرا بفرستاد و شفاعت كرد و عزّ الدّين فرج را امير المؤمنين خلاص داد و بر سر راه فرستاد تا چون بشهرابان و جلولا رسند بگيرند او را و بياورند ، سنبل او را در صندوقى بست تا بولايت حلّه « 2 » بياورد ، هيچ آفريده ندانست و آنجا بيرون آورد پيش سلطان فرستاد و طغرل بر عراق مستولى شد و رى و ساوه و آن حدود بقتيبه بازگذاشت ، و در اين تاريخ به حضرت طغرل كلاغى سياه فرستاد كه عرب آن را غراب گويند ، زيادت بجثّه و هيكل ، گفتند يكى از معجز رسول محمّد مصطفى اين كلاغ بود و هرلحظه كه پيش آن كلاغ گفتندى قل ، بلهجهء عرب و زبان فصيح كلاغ جواب دادى كه اقول محمّد رسول اللّه ، اين كلاغ را سلطان باعزاز پيش شاه اردشير فرستاد و مدّت يك سال بخزانه خانهء او مىبود و جهانيان به زيارت مىآمدند و مىشنودند ، بعد يك سال وفات يافت و بقصبهء رودبست مقابل جامع گنبد دخمهء ساداتست بر در آن دخمه به خاك سپردند و اين ساعت خلايق به زيارت او ميشوند و حاجات ميخواهند و و ببركات معجز رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روا مىشود . تا بعد مدّت بيامد و قتيبه را نكاح كرد و ببرد و مدّتى با او بود . و قتيبه طاقت طغرل نداشت و بر او رشك و حميّت ميبرد و سلطان در بند او نبود و زيادت التفات
هامش
( 1 ) - كذا در الف ، ب : رو كنكاهى [ ؟ ] . ( 2 ) - ب : عكّه .