تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 159

مساهمون:

صقسم دوم ١٥٩
رويه سه روز آويخته نهاده بود ، سر را در حال ببغداد پيش امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه فرستاد و سلطان در آن سال بهمدان شد و بجملهء عراق بگرديد و قلعه‌ها مستخلص كرد و امراى عراق به خدمت آمدند و باصفهان مدّتى بماند تا بدان حدود اصحاب اطراف اظهار طاعت كردند و على شاه را كه پسر او بود بولايت اصفهان پديد كرد و بازگشت و چون بهمدان رسيد شاه اردشير ركن الدّوله قارن را كه كهتر پسر بود با پادشاه خورشيد بن كيوس و خواجه فخر الدّين سنبل و امراى ترك و باوند و ديلم بهمدان فرستاد . بعد روزى چند ركن الدّوله را بازگردانيد و او بازگشت با رى آمد و به جهت قتلغ اينانج بعراق نان پديد كرد و بنيابت خويش مياجق را با دو هزار سوار برى بگذاشت و چون بدامغان رسيد بسطام و دامغان بار كلى سپرد و فرمود تا با شاه اردشير خصومت كند و تعرّض ولايات او فرمايد و چون بگرگان رسيد صوتاش و كبود جامه و كيك « 1 » و عزّ الدّين جلدك و بيشتر لشكر خراسان و خوارزم را پديد كرد تا درون مازندران لشكر كشند و او با خوارزم شد و اصفهبد روستم پوره كله نام « 2 » در اين تاريخ كشواره‌دار بود ، او را از كشواره بدر كردند پناه بقلعهء تلومن كرد ، لشكر بپايان قلعهء جناشك شدند و كياشيره زاد قراكلادهء سدن رستاق آنجا كوتوال بود و برادر او ابراهيم كيا نام بتلومن از غلبهء مردان كه پناه آنجا كرده بودند ، و لشكر سلطان محاصره دادند ، قلعه را بعهد و ميثاق اصفهبد رستم و ابراهيم كيا بدادند و بعد از آن شيره‌زاد كه جناشك داشت براى برادر هم بداد ، و سلطان را بازنمودند ، براى اصفهبد رستم سه نوبت و تشريف فرستاد ، او جمله رها كرد و بگريخت پيش اصفهبد آمد بمقام رودبار ، اصفهبد او را پيش خويش نگذاشت ، بعد ده روز بند فرمود و با قلعهء دارا آوردند و لشكر سلطان با پايان پيش او آمدند و مدّت چهار ماه جنگ كرده تا عاقبت بمنجنيق و قهر بستدند در سنهء ثمان و تسعين « 3 » و خمس مائه بسارى آمدند و جمله قصرها و مقام جاى شاه سوخته و شهر را آتش زده و قتل و غارت كرده ، اصفهبد بحدّ لفور بلوند و راوند بود ، بعد بيست و سه روز بازگشتند با بيرون تميشه شده و آن ولايت را شحنه دركرده كه نان صوتاش بود و صوتاش به خدمت سلطان بنيشابور بود و مياجق چون بعراق متمكّن شد روزى با قتلغ اينانج
هامش
( 1 ) - ب : گيل . ( 2 ) - الف : روستم بورنام . ( 3 ) - در هردو نسخه : سبعين .