تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 154

مساهمون:

صقسم دوم ١٥٤
زن گر ز يكى هزار باشد * در عهد كم استوار باشد چون نقش وفا و عهد بستند * بر نام زنان قلم شكستند زن نيك بود ولى زمانى * تا جز تو نيافت مهربانى چون با دگرى فرونشيند * خواهد كه وجود تو نبيند اين كار زنان راست باز است * افسون زنان بد دراز است
فى الجمله اين زن كه شرح او رفت بهمدان بكوشك كهن چهار مرد را در خوابگاه قزل ارسلان برد و او را بكارد پاره‌پاره بفرمود كرد و بانك برآورد كه ملحد كشته است . در حال زاهده خاتون انگشترى قزل ارسلان از دست فروگرفت و باتابك ابو بكر داد و گفت كه برود ولايت ارّان و آذربايجان با تصرّف خويش گيرد چنان كه اشارهء آن مستورهء زاهده بود اتابك بملك عمّ رسيد و بيست سال بسلامت پادشاهى كرد و آن قصّه دراز است و از غرض ما دور « 1 » ، بيت :
چه از كلاه بسى مرد ناحفاظ بهست * كمينه مقنعهء كاندرو وفاداريست
و در اين سال بود « 2 » كه منجّمان حكم باد طوفان كرده بودند در مثلّثهء خاكى و بعد پانصد سال صدق معجز خبر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معلوم شد كه كذب المنجّمون بربّ الكعبة ، و شاه اردشير بحدّ پريم بديه دوالم بادخانها ساخته بود كه اگر كسى آن عمارت اكنون بيند گويد اين كار آدميان نيست مگر سليمان عليه السّلام ديوان را فرموده باشد و آن‌روز كه حكم قران رفت سراى حرم را كه دختر سلطان بود با آنجا برد و او در آن خانه‌ها ببارگاهى بنشست و بار عام داد ، بفرمان ذوالجلال از آن خوشتر روز در آن ماهها نگذشت ، چون از آن فارغ شد بپايان قلعهء فلول آمد و قتيبه برى آمده بود ، و شرف مرادى گفتند خواجهء داشت كه هنوز برى مدرسه و خانقاه و دخمهء او باقيست ، زن را بر تعرّض ولايات شاه اردشير حريص ميكرد و بخوار فرستاد ، مردم او را بيرون كردند و كوتوال اردهن بلخى نام را فرمود تا بنواحى
هامش
( 1 ) - از اينجا نيز تا ابتداى عنوان « پادشاهى شمس الملوك رستم » از جميع نسخ به غير از الف و ب افتاده . ( 2 ) - يعنى سال 582 هجرى
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 154 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب