تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 135

مساهمون:

صقسم دوم ١٣٥
نهيب مرگ ورا از كنار شه بربود * دراوفتاد هم آخر در آنچه مىترسيد چه لذّتست ز عمرى كه مرگ در پى اوست * غم خمار نيرزد همى نشاط نبيد چو گريه و غم و زارى همى ندارد سود * ز رنج هرزه منغّص مدار عيش لذيذ
هم در آن هفته آن شاهزاده بحوريان بهشت رسيد و با جوار فضل و رحمت ذوالجلال و الاكرام شد و شاه را در فراق ماه حال تباه گشت و ميان طغانشاه و شهنشاه اردشير موادّ مودّت بر تزايد ايّام و تعاقب شهور و اعوام بيشتر و گردش روزگار آن طراوت تازه‌تر مىداشت و بيش از آنكه باوّل مراعات رفت به آخر مصافات مىافزود و ملاطفات مىنمود و از اين مدّت چون شاه سيّارگان دوازده برج قلعهء فلك بتيغ بستد و چهار عناصر فصول بر شش جهات جهان شاهى راندند اكابر طبرستان بيعت كردند و پيش سرير اصفهبد زانو زده كه ما بنده‌زادگان خاندان توايم و امروز بسطت ملك و كثرت هواى مردم ترا از اسلاف بيشتر است و با فرّ پادشاهى و جلال نامتناهى خصال رأى و بصيرت بعواقب امور و معرفت بفرجام كار و اواخر روزگار جمع ، و ميدانى كه دهر با فريب پرفراز و نشيب است ، وقايع و تواريخ عالم پيش رأى متين و ظاهر مبين تو هويدا ، جهان داران از انبيا و اوليا و تاجوران كه هفت اقليم بأوتاد حكم شمشير و سنان ايشان آرام گرفته بود جهان بما گذاشته رفتند و هريك به مقدار خويش بموافقت قضاى آسمانى و ارادت حكم يزدانى كوشيده و بيشتر اجتهاد و جهاد بود براى آنكه تا مگر يك روز ذكر ايشان در عالم زيادت باشد و دون همّت بىمروّت آن بود كه غم اخلاف و معقبات پس پشت اندازد و بملك و فرزند و خويش و پيوند ننگرد و بسلامت ذات و هناءت لذّات مشغول و قانع گردد چون سگ كه در استخوان آويزد و چون موش كه از گربه بگريزد و ما ميخواهيم كه از اين موافقت تو و سلطان روز فاقه و هنگام انقلاب دولت را براى فرزندان تو و خويشان گنجى سازيم و قرنا بعد قرن گذشت تا ميان دولت پدران شما اتّحاد و و داد است و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمايد : صداقة الآباء قرابة الأبناء ، و تشييد اركان اين ابنيه و تأسيس بنيان اين امنيه را واسطهء جز آن نمىدانيم كه فرزند او را شيربها فرستادى و ساليان برگذشت و نما يافت عقد نكاح فرمايى و از بستان طبرستان او را شبستان سازى ، چون اين سخن به آخر