تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 134

مساهمون:

صقسم دوم ١٣٤
آوريم و به حكم آنكه تورانشاه را بمردم خراسان بانواع ميل بود هرلحظه او را بر اين تحريض مينمود تا روزى بر اين مهمّ اجازت يافت او و ابراهيم كيا و مجد الدّين دارا و برسق و شرف الدّين بسطام و عمّ محرّر اين اوراق بنيشابور شدند و خطبت كرده و مهر و صداق رسانيده و عقد نكاح فرمودند ، عروس رنجور شد و روزبروز علّت مستولى و ضعف غالبتر بود ، فرستادگان باميد صحّت او چهار ماه آنجا بماندند و طغانشاه چندان مكرمت و مرحمت در حقّ ايشان فرمود كه از خجالت اجازت بازگشت خواستند و بيمارى عروس بدقّ انجاميد ، برادر طغانشاه را گفت شاه طبرستان پادشاهى جوان و بزرگ است و براى موافقت تو رغبت من كرد و تكلّف پادشاهانه فرمود ، مرا گسيل كند اگر در عمرم تأخير باشد خود اقبال منست و اگر لا بدّ فنا و وفات بايد همه جاى مرگ را يكيست ، بارى تو معذور باشى ، برادر او را با اند هزار بار هزار دينار جهاز بمازندران فرستاد چنان كه در همّت و جوانمردى او بود و خواهر را و بزرگان را اند فرسنگ تشييع كرد و چون خبر بشاه اردشير رسيد ملوك و امرا را تا بگرگان استقبال فرمود با مهدها و عماريها و بجملهء ولايات آذين بستند و يك ماه اهل طبرستان از عشرت و تماشا و عرس به هيچ مهمّ نپرداختند و زرافشان و شكرريزان از حدّ گرگان تا بسارى قدم بر قدم ميفرمودند ، چون مهد بسارى رسيد شاه ايوان و سراى بهشت آيين فرموده بود كرد و بهر جانب زرها از ركنى و آملى و شاهى و جامى و شرفى و علائى و بسطامى و دامغانى و استرآبادى بعيارهاى مختلف انبارها فروريخته و بمجرفه « 1 » كه در آن ولايت خيه گويند زرّين و سيمين در ميان زرها زده ، از اوّل دهليز و آستانه تا موضع منزل عروس بر مهد زرافشان ميكردند و روز اختيار رفت كه شاه درون رود ، چون ميان شاه و ماه اجتماع رفت ماه از رنجورى در محاق بود و از جوانى و عمر در فراق ، شاه منزل بر سر پل و گل را در گل يافت ، با دلى كباب و چشمى پر آب بازگرديد و عبرات حسرات بر وجنات حالات ميباريد و عروس مشك‌مشك اشك از ديده روان كرده وعدهء زفاف بيوم الموعود و شاهد و مشهود حوالت فرمود و گفت :
يوم القيامة موعد للقائنا * وا حسرتا ليت القيامة قامت
هامش
( 1 ) - مجرفه يعنى پارو