تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 132

مساهمون:

صقسم دوم ١٣٢
فانظر الي حظّ هذا الإسم كيف لقى * من الأواخر ما لاقى من الاول مولاى انّ ابا بكر تهضّمنى * و هل يرجّى ابو بكر لإنصاف اسم تكدّر قدما أيّما كدر * و من رأى كدرا اجدى على الصّافي
و سلطان ارسلان و طغرل و اتابك محمّد و قزل ارسلان و امراى حرمين و عبد المؤمن مغرب و سادات عمان كه ملوك بودند و صاحب اخلاط و امراى شروان و دربند ، و زنى بود طامار نام پادشاه تفليس و ابخاز كه بگنجه و حدود ارّان تاختنها كردى تا نظامى گنجهء امير ابو بكر را ميگويد كه پادشاه ارّان و آذربايگان بود ، بيت :
اودوك بنيزه كرد و ما نيزه بدوك * تا فتح تو كى نيزه در ابخاز برد
غرض آنست كه از حدّ مغرب اين جمله سلاطين و ملوك هرسال على التّعاقب و التّوالى رسولان به حضرت شاه اردشير فرستادند و همچنانكه خدايگان عالم سلطان سعيد تقرير جلال خاندان مبارك او كردى اصفهبد با اين پادشاهان ذكر عظمت او فرمودى تا به خدمت او رغبت كنند و به دو مستظهر شوند و براى او دعوت سلطنت آشكارا گردانند ، چون بندگان اصفهبد علّو اعتقاد و خلاصهء ضمير او در دوستدارى سلطان سعيد ميديدند او را بر آن داشتند كه چنين دوستى را ابتر و ضايع و بىثمر نشايد گردانيد و اين دو اصل را با يكديگر وصل بايد فرمود و بخويشى رسانيد ، چون اين حال بر رأى اعلى سلطانى شهنشاهى انها كردند او را خلاف دخترى دوساله نبود ، در آن تاريخ فرمود كه مرا اين آرزو در دل متمكّن و اين مراد در طبع حاصل بود امّا به حكم آنكه اوّل فطامت اين انديشه موقوف داشتيم و خاطر بر آن مصروف كه بال بركشد و استقلال آن يابد كه خدمت او را شايد ابتداى اين استدعا از جانب ما رود ، اگر شاه را ايّام مهل مصلحت است فبها و اگرنه حكم او را ، چون شاه را سيّد جمال الدّين از خوارزم اعلام اين حال كرد سعد الدّين حسينى را كه معروف بود بديوانه با شيربها و زر و جامه و جواهر به حضرت خوارزم فرستاد و قولى رفت بىآنكه عقد نكاح بود و بوقت بازگشت حسين ديوانه عصيان كرد و با ارّان و آذربايگان افتاد و بمدّت و تبدّل ايّام در آن حدود او را حشمتى نه لايق او و اقبالى نه فراخور اصالت و هنر او روى نمود و بسيار مال و قلاع و املاك و اسباب در آن حدود
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 132 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب